-
من جدید
جمعه 23 خرداد 1404 02:29
درسته که گاهی اوقات میام از غم و غصه هام میگم اما اگه بخوام واقعیت رو بنویسم از من جدید خودم راضی هستم . من جدید که خدا بهم هدیه داده بعد از شوک روحی که تو این زندگی داشتم انگار از توی آتش درآمدم اونم زنده با یه پوست جدید . فهمیدم هیچ کس نجات دهنده نیست فقط فقط خود آدم باید برای خودش شادی بیافریند اینکه با یه لیوان...
-
دسته گل
دوشنبه 19 خرداد 1404 18:37
برا اینکه زیاد خود خودی نکنم تو نت دنبال گل و عکس گل و اطلاعات درباره گل ها بودم و دو تا چیز جدید یاد گرفتم یه گل هست به اسم گل صد تومنی البته اسم اصلی یه چیز دیگه هس اما تو ایران بهش میگن صد تومنی دو تا هم دلیل میگن داره میگن وقتی بذر گل رو وارد کردن و باغبان اینا رو پرورش داد ازبس زیبا بوده پادشاه صد تومن که مبلغ...
-
گل ارکیده
شنبه 17 خرداد 1404 10:01
تا حالا به گل ارکیده توجه کردید چقدر گل قشنگیه یه حالت نازی داره خیلی رویایی هس انگار از بهشت اومده رنگهاشم قشنگه مخصوصن رنگ بنفشش من قبلن کسی میگفت چه گلی دوس داری از گل سر در نمیاوردم میگفتم زر زر بدک نیست اما خیلی تکراری شده بعد پیشرفت کردم فهمیدم گل مریم و نرگس هم هست که چون خوش بو هست .این دو تا رو میگفتم بعد...
-
از خدا ممنونم
جمعه 16 خرداد 1404 10:25
بالاخره دختر گمشده پیدا شد . الهه دختری که در حال رفتن به خونه بوده توسط یه مرد با ضربه چاقو گشته شده و جسم بی جانش رو مرد نامرد توی بیابون رها کرده بود . روحش شاد . خداوند خودش خافظ دخترای سرزمینم باشه . از خدا هم ممنونم همیشه حواسش بهم بوده و منو کمک کرده و گرنه من یه جاهایی کار میکردم که فقط دست خدا بوده که تا الان...
-
هنوز زندم و نفس میکشم
چهارشنبه 14 خرداد 1404 22:38
برای کاهش استرس و اضطراب قرص میخورم کلی فایل و پادکست هم گوش میکنم که حرف های مشاوران یا روان شناسان بهم آرامش بده . اما هنوز یه چیز کوچیک که اتفاق میافته روانم میریزه به هم ..دلم آشوب میشه ...دستام میلرزه همیشه هم تصمیم میگیرم بالاخره بشینم و یه فکری به حالم کنم. اما راهی که توش مداومت کنم رو بلد نیستم. دیروز روز...
-
نسبت فامیلی افراد شاهنامه
یکشنبه 11 خرداد 1404 02:15
نسبت افراد شاهنامه تا اونجا که بلدم رو مینویسم :کیومرث طوس سام زال ......همسر رودابه.....فرزند رستم رستم ......همسر تهمینه .....فرزند سهراب کیکاووس .........................فرزند:سیاووش سیاووش......همسر فرنگیس .....فرزند کیخسرو کیخسرو الان یادم رفته سیاووش با یک و درسته یا دو و و از کیخسرو داستان زیادی نمیدونم...
-
یه چی یادم اومده
جمعه 9 خرداد 1404 01:05
دختر خونه بودیم بابام مثلن یه چی میخرید مثلن میوه بعد همیشه میگفت به میوه فروشه گفتم برا یه سری گاو میوه بده منطور از گاو ماها بودیم . بعصی موقع هام میگفت اینا یونجه م بریزی جلوشون نمیفهمند همون کاه و یونجه رو میخورند . بعد که بزرگتر شدیم میگفت من تا چند سالگی باید خرج بدم مگه تا ۱۸ سالگی نیست . خیلی خانواده باصفایی...
-
جایی میان صخره و سنگ
پنجشنبه 8 خرداد 1404 01:04
یه کتاب خوندم داستان زندگی یه کوهنورد که یه روزی بدون اینکه به کسی اطلاع بدهد تصمیم میگیره بره کوهنوردی و ..... و بعد ماجرایی توی یه دهنه صخره دست ش بین سنگ گیر میکنه و این هر چی تلاش میکنه نمیتونه خودش رو نجات بدهد و چون به کسی هم نگفته کجا میره و اونجام کسی رفت و آمد نمیکرد امید به نجات نداشت و بعد تقریبا ۱۲۷ ساعت...
-
امروز خیلی خسته شدم
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 00:58
سه شنبه ها روز سختیه همه درس سنگین ها و استاد حساس ها افتادن سه شنبه بعد هوا هم گرم بود کولر کلاس خنک نمیکرد . خیلی اذیت شدم ساعت اخرم من تحقیق داشتم قرار بود کنفرانس بدم . یعنی خیلی روم فشار بود الان از خستگی خوابم نمیبره. دو سه روز هم هست که خونه رو مرتب نکردم خونه هم به هم ریخته هست .ایشاالله فردا بیدار شدم خونه...
-
بی احترامی
یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 22:03
رفتم خونه پدرم اونقدر بهم بی احترامی شد . خدایی خیلی ناراحت شدم. جلوی خاله م شروع کرد به بدی های من رو گفتن و از اون میخاست تایید بگیره که من ادم بدی هستم خلاصه که خیلی بد گفتن چون میشناسمشون دنبال دعوا هستن هیچی نگفتم و فقط سراغ دخترخاله ها رو گرفتم و چند تا حرف روزمره زدم کمتر از یکساعت هم نشده الکی بلند شوم گفتم...
-
سلام به خودم
جمعه 19 اردیبهشت 1404 01:48
سلام خود عزیز و مهربانم روی صحبتم با تو هست میدونم که استرس و اضطراب داری و توی دلت یه حس دلشوره من درکت میکنم و ازت میخام آروم باشی میبینی که حالت از قبلنا خیلی بهتر شده و به این یه نمه استرس هم فرصت بده کم کم درست بشه . خود عزیز نگران فلانیا نباش اونها خودشون بلدن مشکلشون رو حل کنند دخالت تو باعث میشه که اونها...
-
همسایه داریم تا همسایه
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 00:12
صبح داشتم میرفتم بیرون تو حیاط که کفشم رو میپوشیدم از پشت در صدا همسایه اومد که با یه لحن بد داشت غر میزد که اشعالهاشون رو میزارند دم در فلان و بسار و با پاش اشغال ها رو پرت کرد صداش رو شنیدم صبر کردم وقتی رفت در رو باز کردم دیدم همش رو پخش کرده جلوی در ما فکر کرده برای ما هس حالا توش بی بی چک و پوسته چیپس و دستمال و...
-
دیو سیاه افسردگی
شنبه 6 اردیبهشت 1404 23:56
جمعه عصر اشپرخونه رو شستم و کلی تمیز کاری کردم همین که پاهام خیس شد باعث شد امروز تمام روز روز تا پنج عصر توی رختخواب از این پهلو به اون پهلو بشم دلم نمیخواست از جام بلند بشم موبایل رو زدم رو پرواز و هی خوابیدم و بیدار شدم برا خودم هم خوراکی آورده بودم برقا رو هم خاموش کرده بودم بدنم خیلی خسته بود نیاز به آرامش داشت...
-
برا باز هزارم
یکشنبه 31 فروردین 1404 07:32
صبح بیدار شدم کارم رو شروع کنم که دیدم تو ایتا صاحب کار پیام بده البته مدیر کار صاحب کار رو که تا حالا باهاش صحبت نکردم نوشته بود لطفن از امروز کار رو ادامه ندهید صاحب کار گفته خودش میخاد انجام بدهد کار آنلاینم رو از دست دادم
-
میدونی چرا از مردن میترسم
دوشنبه 25 فروردین 1404 15:00
یکی از دلایلش اینکه که یه سری آدم که حسابی بهم آزار رسوندن یخ نقاب به چهره بزنند و بیان بالای سر قبرم شروع به نمایش نامه بازی کردن کنند منم تو قبرم نمیتونم فرار کنم . اونقدر که من از دست زبان و متلک آدم ها فرار کردم و اما تو قبر دیگه بیچارم نمیتونم فرار کنم رفتم رواندرمانی گر اعصاب مصاب تعطیل حجم استرس زیاد دارم یعنی...
-
لیلی بازرگان تو چرا جدا شدی ؟
پنجشنبه 21 فروردین 1404 14:07
عه یعنی عشقشون از بین رفت یا از اول داشتن فیلم بازی میکردن؟ طلاق اونم بخاطر خشونت خانگی البته من عشق هایی که جار زده میشه رو باور نمیکنم. نمیدونم لیلی و مجنون یا شیرین و فرهاد و اینا چطور با هم بودن که قلبهایمان برا هم بود اما من عشقی تو جامعه ندیدم مثلن تو روستامون این پیرمرد و پیرزنها شاید بتونی عاشق و معشوق پیدا...
-
هنوز کنسرت نرفتم .
پنجشنبه 21 فروردین 1404 03:11
همه میدونند من چقدر عاشق خواننده ها هستم . البته بعصیی از خواننده ها معین آرزومه برم کنسرتش اون ردیف جلو هم بشینم باهاش همخونی کنم فکر کنم اون روز صفا باشه برام . دیدم مریض شده یعنی یه روز میشه تا سلامتی و منم سلامتم کنسرت رو بیام . کامران و هومن و شادمهر وشهرام شب پره و .سعید شایسته ... و صد البته کنسرت گوگوش یه...
-
دلم چه چیزایی میخاد؟
سهشنبه 19 فروردین 1404 08:58
واقعن دلم میخاست مشهد بودم توی حرم یعنی شب خلوت راه میرفتم و از اون سقاخانه ش آب میخوردم مشهد که خیلی ساله نرفتم اما خاطره خوبی که دارم از اون آب خنک توی سقاخانه ش بود . بعد زیارتم تو این بازارچه قدیمی هاش قدم بزنم د دنبال یه تسبیح به رنگ خاص باشم . یه سالی مجرد بودم یه خشکشویی نزدیک بازار دیدم پرچم زده میبره مشهد منم...
-
خسیس
یکشنبه 17 فروردین 1404 12:57
خیلی خسیس پولدار ملک و املاک دار ماه به ماه حقوق خوب دولتی فلان و بیسار اما بری خونشون فقط چای و قند میزارند جلوت حتی اگه صد ساعت خونشون بمونی اونجا فقط روی یک وعده غذا هست اونم چیزای چرت و پرت وقتی بچه بودیم برای هیچ مراسمی لباس نمیخریدیم اونقدر یه چی رو میپوشیدم تا حسابی پاره پوره و کهنه بشه تا لباسربعدی اونقدر بدم...
-
سیزده بدر چطوری گذشت ؟
پنجشنبه 14 فروردین 1404 01:56
خب خانواده خودم زیاد با مورچه صمیمی نیستن و خیلی رسمی هستن بخاطر همین مراسم های مثل سیزده بدر و این ور اون ور که میرن به ما نمیگن چون میگن ما حوصله شوهر تو رو نداریم .منم جلوی مورچه هیچ وقت بهش نگفتم کا مثلن اینا رفتن این و اون ور و با تو نگفتن همیشه پنهان کاری میکنم. بخاطر همین چند باری میرفتم با خانواده مورچه یه چند...
-
چگونه حالم بهتر می شود
چهارشنبه 13 فروردین 1404 01:22
دلم میخاد برم یه جای پهناور مثل دشت فقط بدوم بدوم و بدوم برم یه جای مثل کوه و یا یه جایی که کسی نباشه فقط جیغ بزنم.سنگ ها رو پرتاپ کنم پایین دره برم یه جای تمیز توی آفتاب داغ بخوابم برم یه فروشگاه خیلی بزرگ بزرگ بعد اونجا همه چی رو به هم بریزم مثلن میوه ها رو پرتاب کنم خوراکی های توی قفسه رو بسته های پفک و کیک و...
-
چگونه زندگی ساده و بدون استرس داشته باشیم
سهشنبه 12 فروردین 1404 22:30
خب مجدد قاط زدم استرس توی بند بند بدنم هست . دو سه هفته قرص نخوردم چون ماه رمضون بود و حالم خوب شده بود اما بازم برگشتم به اولش خودخوری استرس و اضطراب و خود درگیری یه وسواس بهتر شده که اونم احتمالن برگرده . دلم یه دنیا بدون استرس میخاد اصلن نمیدونم دنیا بدون استرس چه شکلی هست .. ساعت سه و چهار امروز که حالم خیلی خراب...
-
آموزش کوتاه کردن چتری مو
سهشنبه 12 فروردین 1404 00:38
خب من امروز یه دفعه تصمیم گرفتم موهام رو چتری کوتاه کنم و مراحلی که انجام دادم رو میگم. اول به کمک یه شانه دم باریک که داشتم از کناره ابرو تا وسط سر به شکل یک مثلت در بیارید البته مقدار بستگی به سلیقه خودتون داره دوم مثلت رو جدا میکنید و بقیه موها رو ببندید که توی دست و بالتون نیاد سوم موها ترجیحن خشک باشه چون موهای...
-
عید فطر شد
دوشنبه 11 فروردین 1404 02:56
دیگه آخرین روز ماه رمضان هم تموم شد و فردا صبح همه میرن برای نماز خیلی منم دلم میخاد میرفتم اما متاسفانه مطمئن خواب می مونم. دوستانی که من رو میخونید وبلاگ گیل پیشی چی شد چرا یه دفعه غیب میشید قره بالا گیل پیشی دو تا وبلاگ دیگم دوست داشتم اونام غیب شدن ایشاالله که سلامت باشن اما بهشون عادت کرده بودم . دلم تنگ بود و...
-
هفتم فروردین
پنجشنبه 7 فروردین 1404 04:22
مهمونهام اومدن و رفتن کلی گفتیم و خندیدم و خیلی خیلی خوش گذشت . شب تو اینستا اون آقاهه رو دیدم که پاهاش و دستاش یه طوری بود مثل ...نمیدونم چطوری وصف کنم اونقدر حالم گرفت براش گریه کردم و عضه خوردم . یعنی اونقدر پول نداشته که نزارن آین بیماری اونقدر بیشرفت کنه . چه آدم های مظلومی تو دنیا هستن مخصوصن توی سیستان و زابل و...
-
ششم فروردین
چهارشنبه 6 فروردین 1404 03:14
امروز یادم رفت یاسین بخونم نمیدونم چطوری و کجا بنویسم که همیشه یادم باشه دو نفر رو فردا دعوت کردم دلم میخاد چراغ خونم روشن بشه و یه مهمونی به خونه م سر بزنه . سیب و پرتقال و خیار خریدم یک پفک و یه مدل شکلات بقیه ش رو فردا آماده میکنم. فقط می مونه نان که چون یکیشون روزه میگیره نمیدانم چطوری نون تازه تهیه کنم شاید به...
-
پنجم فروردین
سهشنبه 5 فروردین 1404 02:52
امروز بیرون نرفتم و موندم خونه و برا اولین بار در سال جدید غذا درست کردم یه کم بادمجان فریزری داشتیم و من برنج و خورشت بادمجان درست کردم خیلی خوشمزه شده بود. شب هم خواهر مورچه پلاستیکی پیتزایی درست کرده بود و سهم ما رو داده بود مورچه آورده بود . و شوهرش هم یه صد تومن به من و یه صد تومن به مورچه عیدی داده . تنها دامادی...
-
چهارم فروردین
دوشنبه 4 فروردین 1404 00:55
من یه سه پایه دوربین خریدم از اون مدل ها که حالت تی داره برای یه کاری خیلی لازم دارم . عصر رفتم بازار وسایل جانبی فروشی یه چرخی زدم و اینو خریدم . یه تومن هم پولش شد یعنی یک و صد و پنجاه بود که یک تومن داشتم دادم براش خیلی خوشحالم خیلی سال بود که آرزوم بود . بعد امشب هم شب قدر هست یادم بود یاسین رو خوندم اما فعلن...
-
روز سوم فروردین
یکشنبه 3 فروردین 1404 04:07
رفتم عید دیدنی خونه مادر بزرگم اونجا رو خیلی دوست دارم بهم خوش گذشت سوره یاسین رو هم یادم رفت بخونم همش میگفتم میخونم یه دفعه دیدم روز تموم شده و من نخوندم. میخام دو سه تا از دوستام که روزه میگیرند رو دعوت کنم . بالاخره تو خونم سالی یه بار سفره بندازم اول سالی برکت بیاد اما متاسفانه خیلی میترسم آشپزی خراب بشه تخمه و...
-
روز دو م فروردین
شنبه 2 فروردین 1404 13:10
خب دیشب یادم مونده ّود و سوره یاسین و دعا برا دیگه رو انجام دادم میاام اینجا همش بنویسم یادم بمونه و همیشه انجامش بدمد. دیشب هم رفتم خونه مادرم از بیرون غذا گرفتن البت خواهرم هم بود و اینکه مادرم از ظهرش همش تماس میگرفت که من به خواهرم بگم نیاد خونشون بزار یه روز دیگه بیاد چو میگفت مریضم و اینا منم میدونستم میخاد اینو...