-
آبان
یکشنبه 3 آبان 1405 00:16
امروز بالاخره رفتم باشگاه ثبت نام کردم . ایشاالله که این آخر سال بتونم همش برم باشگاه و خودم رو سرگرم کنم . البته اگه جنگ نشه که همش تهدید به جنگ هستیم مخصوصن وقتی خبرای تلگرام رو میخونم . برا مریضی هم فکر کردم که تغدیه ر درست کنم که امروز کمی تونستم. نمیدونم قرص استرس رو بخورم یا نه خیلی قرص خواب آوری هست میخورم سریع...
-
ایلان
شنبه 25 مهر 1405 03:00
دیروز انگار ایلان ماسک از ماشین پرنده رو نمایی کرده و فیلم هاش تو فضای مجازی اومده چقدر بعصی ها برای دنیا مفید هستند . درسته پولداره و با پولش مهندس ها رو جمع کرده و اینکار و کرده منم پولدار می شناسم یه هزاری خرج خودش نکرده دیگه برا بقیه که هیچ. دم کسایی که به جهان خدمت میکنند مخصوصن پژوهشگران دارویی و بقیه واقعن گرم...
-
گوش درد
سهشنبه 21 مهر 1405 15:06
برا اینکه درس عبرت بشه برام و دیگه دست از سر گوشم بردارم اینجا مینویسم په چیزایی داخل گوشم میکردم وقتی حساسیت میشدم و گوشم میخارید جای اینکه حساسیت رو درمان کنم .اینا رو تو گوشم میکردم و حسابی گوشم رو میخاروندم . گوش پاک کن ...یک از اصلی ها حتی میخاستم برم بیرون اون کیفم رو چک میکردم و چند تا گوش پاک کن مینداختم تو...
-
سلامتی
سهشنبه 21 مهر 1405 04:52
قدر سلامتی رو بدونید که وقتی مریض بشید گرفتارید هم هزینه هم وقت هم اینکه همش باید درد بکشید . هنوز که هنوزه نتونستم بخوابم چون گوشم خیلی درد میکنه . داشتم فکر میکردم یعنی دوباره خوب میشم ؟ خوب بشم دیگه غلط کنم گوش پاک کن استفاده کنم خدایا شفای بیماران رو ازت میخام . کمک همه کسایی که تو بیمارستان هستند کن .درد و رنج...
-
خربزه
دوشنبه 20 مهر 1405 15:31
مجدد مریض شدم چند تا مریضی با هم که یکیش از خربزه شروع شد خربزه خوردم و بهش حساسیت دارم و گوشم شروع کرد به خارش منم هی گوش پاک کن کردم تو گوشم دیگه عادت کردم بیست و چهاری در حال خارش گوشم بودم. دیروز تب داشتم و دلم درد میکرد رفتم خونه مادرم اونجا برم دکتر گوشم دوباره خارش کرفت و اونا هم گوش پاک کن نداشتن یه قلاب پیدا...
-
پراکنده گویی
یکشنبه 19 مهر 1405 01:03
اگه بخوام یه زمانی سایه چشم بزنم به نظرم رنگ طلایی اکلیلی خیلی عالیه و صورتی مایل به بنفش یعنی رنگی که از صورتی کم رنگ تر باشه و از بنفش پر رنگ تر البته الکیلی..من این دو تا رنگ رو میپسندم و همیشه هم الکیلی رو دوس داشتم. چند روز پیشم خواب دیدم جنگ شده و آسمان پر از هواپیما بود که داشتن به سمت ما میاومد خدا به خیر کنه...
-
میخام برم خرید
چهارشنبه 15 مهر 1405 15:55
یه نیمرو درست کردم با چند تا بادام که داشتم خوردم و یه چایی هم بخورم .جمع و جو کنم برم بازار رو به آتش بکشم و اقتصاد رو بچرخانم. این لیست خریدم هست. یه قطره بتامتازون برا گوش قرص استامینوفن یه سینی برا چای جارو نپتون چون قبلن رو مورچه حواسش نبود پا گذاشت روش و شکست سوزن برا کوبلن دوزی اون رو همه وسایل رو خریدم اومدم...
-
فامیل
سهشنبه 14 مهر 1405 03:12
ماه صفر یکی از فامیل هر سال چند روز روضه داره منم اول ما رفتم شلوار و اینا خریدم گفتم دعوت شدم شلوارم نو باشه و تر و تمیز برم . چند بارم میرفتم استوری دختراش رو نگاه کردم ببینم روضه شون شروع شده یا نه که هیچی نزاشته بودن . بعد ماه تموم شد و فهمیدم روضه بوده و به ما نگفتن . با اینکه همشون شماره ما رو دارند و همه فک و...
-
جمعه
شنبه 11 مهر 1405 01:02
مورچه از اون موقع که اومده خوابیده منم یه چایی دم کردم اومدم و تا یه کم تو اینترنت بچرخم بعدن بخوابم یه کوبلن هم خریدم اما حتی یه کوچولو هم نیافتم همینطوری تو پلاستیک گذاشتم فقط اون موقع هوس کردم بخرم . نمیدونم حس بطالت عمیقی دارم اما حال کار هم ندارم . حوصله رفت و آمد با کسی رو هم ندارم دوستی های چرت و پرت امرور افسی...
-
پاییز
دوشنبه 6 مهر 1405 15:51
سلام چند وقتی دست و دلم به نوشتن نبود الان گفتم بیام ببینم چه خبرا هست امیدوارم همتون سلامت باشید با این اوضاع قرو قاطی که برا همه درست شده امروز دیدم طلا بیست و چهار و دویست بود یکی میگفت اگه تا چند ساعت همین حدود بمونه مرحله بعدی میشه بیست و پنج خدا کمک همه جوون ها کنه بتونند تو این اوضاع و احوال کار کنند . برا...
-
گذشته
سهشنبه 24 شهریور 1405 02:25
دو شب هست که یاد دو تا آدم افتادم از گذشته که تاثیر بدی تو زندگیم گذاشتن اولین دوست پسرم وقتی اولای جوونی بودم خیلی بهش علا قه مند شده بودم .و کلی باهاش خوش بودم که متوجه خیانت شدم و کلی داستان دیگه دیگه جدا شدم البته داستان زیادداره شاید یه روزی نوشتم. بعد بحران من شروع شد افسردگی داغون همش گریه می کردم میرفتم حرم...
-
امروز
یکشنبه 22 شهریور 1405 22:13
برنامه زندگی رو ی این کردم که شب ها که بیدارم کار خونه کنم تا روزا که خوابم از زندگی نیفتم . از عصر تا الان نرده ها رو وایتکس زدم و تمیز کردم البته بازم لک داره دیگه حوصله م نمیکشه محکم تمیز کنم تا حدودی خوب شد اتاق رو جارو کشیدم دو سه دور هم هی ظرف کثیف شد شستم لباس هم مونده گذاشتم دو سه ساعت دیگه بشورن احتمالن برق...
-
کجا بودم و چه میکردم
یکشنبه 22 شهریور 1405 03:28
اول سلام دوم اینکه بچه هایی که گفتید پیجت رو بده پیام ها رو خوندم و به زودی براشون میفرستم سوم کجا بودم و چه میکنم متاسفانه همش خوابم شب ها بیدارم و الکی ور میرم و روزا خوابم یا در حال چرت زدنم سبک زندگی مزخرفی پیدا کردم و یک بارم رفتم کلاس هنری ثبت نام کردم و موقع کلاس ساعت هفت و نیم صبح بود هر کاری کردم نتونستم...
-
موی سفید
شنبه 7 شهریور 1405 01:05
قبلن تو سرم مو سفید دیده بودم دیگه نداشتم تا امروز که دیدم ای دل غافل مو سفید دارم . جوونی کجا داری میری ؟؟ امروز افسی گفت چله شوهرش آخر هفته هس .یادم بمونه که حتما برم. با اینکه خییییلی راهش سخته. بچه ها اگه اینستا دارید و دوست دارید .و البته از بچه هایی که وبلاگ دارند و یه کم بشناسم پیجم رو بهش بدم بیاد فالو کنه ....
-
زندگی رو نمیبینم
چهارشنبه 4 شهریور 1405 12:04
دو سه روزه دارم به زندگی فکر میکنم به زندگی خودم الان تو این سن دیدم همش برا پول نالا کروم و چه پول داشتم چه نداشتم دنبال این بودم که یه کاری کنم . و اونم نه کار درسو و حسابی همش دنبال حمالی هستم حتی الانم اگه بگویند بیا سبزی پاک کن بعد صد هزار میدهیم با اینکه میدونم صد تومن ارزشی نداره و وقت ارزشم تره اما سریع حمالی...
-
سه روز
جمعه 30 مرداد 1405 01:50
سه روز مریض شدم فقط افتاده بودم تو رختخواب تکون نمیخورم هیچی هم نمیتونستم بخورم از یه طرفم گرسنه بودم . اخه کی تو تابستون تب میکنه که من گرفتار شدم امروز که بیدار شدم یه کم بهتر هستم اما خب باید یه کم دیگه بگدره که کامل خوب بشم. سعید خان هم از مشهد فردا میان گفته برین خونش حالا صبح بیاد بشم اگه حالم خوب بود میرم .
-
چی شد که این شد
چهارشنبه 21 مرداد 1405 21:03
قدیما که حوصله م سرمیرفتم میاومدم اینجا یا بلاگفا وبلاگ میخوندم و انکار با بقیه زندگی میکردم اما یه دفعه همه چی عوض شد اغلب وبلاگ ها بدتر از خودم هستن و همش دارند ناله میکنند البته من از اولش ناله کردم و اما دیگه جز چند تا وبلاگ بقیه مخصوصن تو بلاگفا در حال غم و غصه و شکایت از زندگی هستند . بابا یه کم شاد بنویسید...
-
فکرام
دوشنبه 19 مرداد 1405 11:38
صبح از اکانت هایی که داشتم خارج شدم و خط همراهی که همه شمارش رو داشتن خاموش کردم و یه خط که شمار رو خودم هم یادم نیست رو روشن کردم .دیگه هر موقع حالم بد میشه این کار رو میکنم تا یه مدت بگذره و دوباره برگردم به شرایط قبلی خونه رو که با مو یکی شده رو جاروبرقی زدم چون مجدد ریزش مو گرفتم و میخام امروز خونه رو تمیز کنم و...
-
همه عمر دیر رسیدیم
دوشنبه 19 مرداد 1405 01:08
دو تا دیالوگ معروف هست که خیلی دوست دارم یکیش آهای حرمزاده ها من هنوز زنده ام حالا این رو به دشمن فرضی میگم اما خب دشمن خاصی ندارم و گاهی به جامعه میگم جامعه ای که جوون رو توش له کرد و در حالی که بهار جوونی ما هم داره تموم میشه بازم برامون کاری نکرده این جمله رو میگم کا با این شرایط من هنوز زنده ام و دیالوگ دوم که توی...
-
فروپاشی روانی
شنبه 17 مرداد 1405 02:44
نمیدونم اسمش رو چی بزارم اما انگار دارم دچارش میشم سطح اضطراب و استرسم بالا رفته و دستهام داره کم کم شروع به لرزش میکنه اگه چند روز دیگه اینطور باقی بمونم حتما لرزش زیاد میشه . امروزم رفتم گلزار شهدا تو اینستا دیدم امیر حیدری داماد سندروم دوان هم تو گلزار مراسمش هست .گفتم برم یه فاتحه هم برای امیر بخونم اول رفتم پیش...
-
تسویه حساب
جمعه 16 مرداد 1405 03:39
رفتم سرکار برا تسویه حساب دیدم جای من نیرو گرفتن البته که من قرار بود ۱۷ برگردم سرکار گفتن اگه میخای برگردی بگو که اون خانمه رو بهش بگن دیگه نیاد منم به روی خودم نیوردم که ناراحت شدم گفتم نه من کلی کار دارم اصلن نمیتونم بیام . دیگه باهام تسویه حساب کردن با خوراکی هایی که اونجا خوردم و اینا کلن نه و هفتصد بهم دادن . و...
-
چطوری رفیق بازی میکنید.
یکشنبه 11 مرداد 1405 23:31
من ادم رفیق بازی بودم اما چون قبلن مجرد بودم با دوستام بیرون هماهنگ میکردم مثلن میرفتیم پارک یا فضای سبز یه ساندویج چیزی دور هم میخوردیم خوش میگذشت خونه کسی نمیرفتیم اما از ا ن موقع که من شوهر کردم دیگه قرارها خونه من شد .من کلی وقت بزارم غذا درست کنم ببرم بیارم بشورم . حتی یه بار هم من دعوت نشدم . اولا خوشم میاومد...
-
اشتباه کردم
یکشنبه 11 مرداد 1405 05:41
اعتراف میکنم که اشتباه کردم از کارم اومدم بیرون چقدر اونجا بودم همش میخاستم بیام بیرون الکی همش بهونه میگرفتم تا اومدم بیرون الان دیگه دوستان فهمیدن که بیکارم و همش بابد بهشون مهمونی بدم بدون اینکه به خونه ها شون دعوت بشم . الان یه اتفاق یه افتاد یکی دیگه هم گفته میخاد بیاد من حوصله خودم رو ندارم هر چی هم بگی حالم بده...
-
نمیدانم چکار کنم
یکشنبه 11 مرداد 1405 01:24
افسی گفته بچه هاش رو که نمیخاد ببره سر خاک میخاد بیاره فردا بزاره پیش من نمیدونم چکار کنم میدونم بابد کمکش کنم اما بچه هاش خیلی اذیتم میکنند خودم هم که نمیتونم تکون بخورم . از پنج شنبه تب کردم و مریض افتادم تو رختخواب هر موقع شوک روحی بهم وارد میشه مریض میشم . کاش یکی بود برام غذا درست میکرد حداقل یه چی باشه برا فردا...
-
مراسم شوهر افسی
جمعه 9 مرداد 1405 23:53
دیشب تا دو سه ساعت بعد از تاریک شدن آسمون بالا قبر ممد نشسته بودیم . همیشه از قبرستون خوف میگیرم اما پای رفتن نداشتم و موندم پیش افسی اما ترسی برام نداشت تو تاریکی بالا قبر نشسته بودیم . تجربه بود برام هی روزگار چی میشد این هم زنده می موند و بالا سر زنش و اون بچه ها می موند. افسی همش تکرار میکرد که منم به زودی میرم و...
-
خواستم برم مراسم
پنجشنبه 8 مرداد 1405 12:38
دیروز برگه اعلامیهها شوهر افسی ر و خوندم و ساعت چهار و نیم مراسمش مسجد شروع میشد. برنامه ریزی کردم لباس ها رو مرتب کردم اتو زدم . دیگه نزدیکای چهار اسنپ گرفتم و رفتم و رفتم تا رسیدم مسجد درب مردانه مسجد بسته بود دیگه دیدم یه یکربع رود اومدم رفتم درب زنانه که آخر مسجد هست روبروش یه پارکه تو پارک نشستم . گفتم بزار چند...
-
کوتاه و مختصر
سهشنبه 6 مرداد 1405 13:45
متوجه شدم شوهر افسی فوت شده. حالا من در مقام دوست صمیمی افسی چکار بابد کنم؟ خب چند ماهه که ما دیگه صمیمی نبودیم و حتی ماهی یه بارم تلفن نمیزدیم به هم اما الان که مشکل پیش اومده باید گذشته رو فراموش کنم . برم ببینم چکار میتونم کنم . کتفم هم درد میکنه انگار از جا دراومده سرکارم بابد برم در حدی که الان زن صاحبکار تماس...
-
از هر چی سخنی
دوشنبه 29 تیر 1405 04:36
دیروز رفتم سه تا کاسه روحی خریدم کیلویی بود جمعش ۴۴۰ شد که زحمت کشید ده هزار تومن تخفیف داد ۴۳۰ خریدم . دو تا جوراب م خریدم . خیلی چیزا لازم دارم ایشاالله به مرور میخرم . یه کتونی مقنعه سینی عطر یه سری قابلمه روح صبحانه خوری نی برا شربت پاسماوری لباس شیر موز سمبوسه پیتزا یی و.......
-
درباره خانواده
پنجشنبه 25 تیر 1405 03:58
پست محیا آبی رو خوندم و خواستم منم از تروماهام بگم منم نیازی به ترحم و دلسوزی ندارم چون خیلی از مرزها رو رد کردم و دیگه این حرف و توهین ها برام زیاد مهم نیست ۱=دختره جنده(از نوجوانی تا قبل یه کم قبل ازدواج بهتره بگم تا موقعی که یاد گرفتم جواب فحش رو بدم ) ۲=خاک تو سرت کنند(همیشه) ۳=تو هیچ کاری بلدنیستی و همیشه بقیه...
-
دندانم
شنبه 13 تیر 1405 16:39
بابد بگم که دندانم خیلی خراب شده بود و راهی جز کشیدن نداشت الان دندانم رو کشیدم و اومدم خونه مورچه اینا یه دو ساعتی بخوابم بعد برم سرکار هم دندانم رو کشیدم یه کم درد دارم دکتره تیکه تیکه دندانم رو کشید هی شانس منه هر دفعه حمله میکرد تو دهنم با انبر یه کم دندان میکشید بیرون مغزم انگار تکون میخورد راستی نمیخاست دندانم...