-
معجزه وجود داره ؟؟
سهشنبه 21 بهمن 1404 20:39
"انتظار معجزه از آسمان، در چهرهی هرکسی مشهود است. امّا آیا معجزه میتواند درمانگر اینهمه بیخردی باشد؟!" زمانی به لطف خدا امید وار باشید که در وجود شما اندکی خرد باشد. خب خرد و دانش در وجودم زیاد نیست . اما دلم معجزه و ره صدساله رو یه دفعه پیمودن رو میخاد . البته راهی که بابد میرفتم باید میشد اما جبر زندگی...
-
۲۰ بهمن
دوشنبه 20 بهمن 1404 14:10
همیشه دوست داشتم اینجوری فکر کنم که همه چی میگذره مخصوصا لحظات سخت. لحظات سختی که فقط خودم میفهمیدم چقدر سخته و باز هم به خودم میگفتم میگذره میگذره و میگذشت زجر کشیدم و نتونستم به خودم تسلی بدم که میگذره . زمان ها گذشتن و طی شدن اما فکر و ذهن من نگذشت . در برای ِ هرکس باز میکنم مشت محکمی میخورم . یارای ِ مقابله کردن...
-
آرزویی که از بین رفت
پنجشنبه 16 بهمن 1404 00:08
یکی از آرزوهایی که داشتم و همیشه بهش فکر میکردم رفتن به رشت و دیدن بازار بزرگ رشت بود . وقتی ویدئو هاش رو تو ا ینستا میدیدم همیشه میگفتم بالاخره منم یه روزی میرم و اونجا رو میبینم . حتی دیدن فیلماش منو دوق زده میکرد . اما الان تحمل دیدن هیچ کلیپی درباره رشت رو ندارم . یاد بازارش میافتم تا توی آتش سوخت .و نابود شد ....
-
جمعه بود
جمعه 10 بهمن 1404 10:53
امرور شیفت من بود که صبح بیام سرکار الانم رو صندلی نشستم در حالی که از صبح دو تا اشتباه داشتم. سفارش اول اشتباه حل شد اما یه نیم ساعت استرس کشیدم . دومی هم هنوز ادامه داره و هنوز حل نشده.اما خیلی هم مهم نیست یه کم ذهنم رو فقط درگیر میکنه. از فردا هم امتحانها شروع میشه اونم مجازی شده . فقط نگران قطع شدن نت یا تموم شدن...
-
برا اول بار
چهارشنبه 8 بهمن 1404 12:03
وقتایی که صاحب کار میره خونه ش و کار رو میسپاره دست من . موقع های سختی میشه . چون همزمان که بابد جواب تلفن رو بدی ده تا آدم هم جلوت ایستادن و کار دارند جواب اونا رو بابد بدهی . خلاصه اوضاع داغون میشه . سعی میکنم خودم رو کنترل کنم و با آرامش به ترتیب کارا رو انجام بدم . حالا اگه یکی خیلی استرس بهم وارد میکرد زودتر...
-
استرسی شدم
سهشنبه 7 بهمن 1404 14:27
از صبح بی خوابی زده بود به سرم زدم از خونه بیرون پیاده روی کنم اعصابم آروم بشه رفتم رفتم و رفتم تا رسیدم مغازه دست دومی اخوان دیگه تو مغازه ش لای ظرف و ظروف دست دوم چرخیدم و هر یه چی جالب پیدا میدیدم فکر میکردم چه جالب یعنی قبلن کی تو اینا غدا خورده یه سرویس چایخوری دیدم خیلی قدیمی طور قشنگ بود یعنی یه زمانی یه خانم...
-
کدو
سهشنبه 7 بهمن 1404 02:03
یک هفته هس علاقه با کدو پیدا کردم به نظرم خیلی خوراکی مظلومیه اصلن ضرر به آدم نمیزنه و تازه کمک میکنه به لاغر شدن. ناهار برنج و شوید درست کردم با کدو سرخ شده. که بردم سرکار . یادم اومد یه روزی خانم پایینی گفت قبل اینکه شما بیایی تا حالا چندیدن نفر اومدن و کسی موندگار نبوده همه بعد یه مدت میرفتن خواستم بگم شما از بس...
-
ای دل غافل
دوشنبه 6 بهمن 1404 00:55
امروز نه تنها پیرمرده همکارم رفت کمک خانم پایینی یه شرایطی ایجاد شد که منم چون کارا عقب بود مجبور شدم برم کمکش تا جلو بیفته کاراش صاحب کار اومد جای من من رفتم پایین دیگه یه نیم ساعت چهل دقیقه ای کار کردم براش بلکه از بس میگه وای اینجا چقدر کاره فلانه دیگه به ستوه اومدم نمیدونم پریود شده چی شده که فازشم منفی شده همش...
-
بهمن ماه
یکشنبه 5 بهمن 1404 14:45
اومدم بنویسم اون روز که نتم یه چند ساعت وصل شد و اومدم اینجا نوشتم. از بعدش دیگه نتونستم حتی یک ثانیه وصل شم. وقتی قطع میکنند یه دفعه قطع میشه اما موقع وصل نصفه و نیم و پله ای الانم یه سریا دارند یه سری ها وصل نیستن دوباره برعکس میشه اونا که داشتند نت وصل نمیشه و برد یه سری دیگه وصل میشه .نمیدونم سیستمش چطوریه . از...
-
جمعه و هوای سرد
جمعه 3 بهمن 1404 19:37
امروز هوا برا من بی نهایت سرده امروز بعد مدتها که هر روز بیرونم امروز خونه بودم و یه ناهاردرست کردم و بقیه ش کنار بخاری خوابیدم . خیلی پاهام درد میکرد و از بس رو پا کار میکنم امروز به پاهام استراحت دادم . یه کوچولو هم تل گرام و اینستا وصل شد رفتم اونجا چرخیدم . دیدم عه انگار ما نبودیم خیلی ها استوری گذاشته . دیگه...
-
اول بهمن
چهارشنبه 1 بهمن 1404 10:33
تو وبلاگ آبی و خاکستری خوندم که دست اون کسی که فحش میداد و زخم زبون می زد و برا اغلب وبلاگ ها کامنت های ناجور توهین و جنسی میزاشت رو رو کرد مرسی محیا اون کامنت گذار کسخل کسی نبود جز صاحب وبلاگ تنهاترین پسر رفتم تو پیام هام چک کردم دیدم عه محیا درست میگه و ایمیل مربوط به همون وبلاگ هس که با یکی از ایمیل ها میاد به اسم...
-
جمعه صبحکار
جمعه 26 دی 1404 19:59
این هفته نوبت من بود که صبح جمعه برن سرکار و صبح توی سرما در حالی که دستام رو تو جیب کاپشن مچاله میکردم به این فکر کردم چرا اصلا من باید برم سرکار چرا من مثل مایه دارا نیستم و تو این سن کله صبح جمعه باید برم کار کنم . بعد که یه کم از روز گذشت دیگه فراموش کردم و علاقه با کار پیدا کردم . اون تنفر اول صبح از بین رفت ....
-
پروژه
پنجشنبه 25 دی 1404 00:21
نصف پروزه دانشگاه انحام شده و نصف دیگه ش به علت نبود چت چی بی تی و گوگل فعلن تو هوا هست. امتحان ها هم یه کم تاریخش تغییر داشته . امروز عصر رفتم دانشگاه که درباره پروژه بپرسم گفتن تا بعد امتحانها مهلت هس . بعدش هم رفتم سرکار تا الان رو پا بودم و خسته و کوفته هستم. من اگه نت گوگل و اینا کامل وصل نشه دیگه دیگه گوشی رو...
-
کامنت
سهشنبه 23 دی 1404 23:22
از اون موقع که نت قطع شد و بازدید اینجا رفته بالا هر ننه قمری میاد پست ها رو میخونه و در حالی که لم داده تو خونش هر حرف مفت و توهین و .....رو که دلش میخاد رو کامنت میزاره بابا ولم کنید . شماها خوبید ما بد از مجازی و واقعی باید حرف شنید بخون و رد شد اخه به تو چه ربطی داره ؟ برا زندگی یه آدمی که اصلن نمیشناسی نطریه صادر...
-
ماجرای پست قبل
سهشنبه 23 دی 1404 12:02
داستان رد کردن خواستگار اعتیادی رو کامل نگفتم چون حوصله تایپ نداشتم اما یکی دو تا کامنت دارم که براشون سوال هایی پیش اومده که اینجا میگم . من نسبت به تمام های خاطرات قدیمی دیگه خنثی هستم .دیگه ناراحت نمیشم حتی نسبت به سختی های الان . اون دوران که اون آقاهه با خانوادش اومدن و با علم به اعتیاد خانواده حمایت گر من من رو...
-
یاد گذشته
سهشنبه 23 دی 1404 03:48
دیگه خیلی کم واقعن خیلی کم یاد گذشته میافتم اصلن یه چی یادم میاد خنثی خنثی هستم آنا الان یاد یه چی افتادم گفتم اینجا تعریف کنم و البته قبلن هم نوشتم . من تقریبا نسبت با عرف فک و فامیل و و روستامون دیر ازدواج کردم . یعنی تو روستا این پسر مزخرفا دهاتموم هم من و خواهر رو نمیپسندید البته حق داشتن ما کلن خانواده فقر و...
-
آقاهه برگشت
دوشنبه 22 دی 1404 23:41
موقعی که میرفتم سر کار چهار راه رو بسته بودن و چون چار راه بالاتر راهپیمایی بود با کلی مامور اینا ایستاده بودن .دیگه من رفتم سرکار صد تا کار ریخته بودن که عصر انجام بشه البته من به روی خودم نمیارم اگه کارم زیاد برا من گذاشته باشن دیگه محیط کاری همینه هر چی هم حرف بزنی بر علیه ت استفاده میشه. َاون آقاهه که ۲۵۵ هم...
-
قول با خودم
دوشنبه 22 دی 1404 01:19
من فردا اولن سرکار دیگه ماسک میزنم دومن با کسی صحبت نمیکنم مخصوصا با خانم هابا مشتری حرف بزنی سوارت میشه سوم پول از مشتری میگیرم بعد جنس بهشون میدم. اینکار بهم ثابت کرد که خیلی آدم ساده ای هستم و تو جامعه مارمولک زیاده که قبل اون اصلن باورم نمیشد یه چیزایی سر این کار دیدم که اکه قبلن کسی بهم میگفت باور نمیگردم اما...
-
استرس گرفتم
یکشنبه 21 دی 1404 21:09
زنگ زدم به اون آقاهه که بدهکار مغازه بود گفتم پول رو نیوردی گفت فردا یا پس فردا میارم . حالا نمیدونم بیاره یا نه بابت یه چی استرس گرفتم . قلبم تاپ تاپ میکنه صاحب مغازه کلی دعوا راه انداخت
-
اینترنت نازنین
یکشنبه 21 دی 1404 03:42
اینترنت نازنین رو قطع کردن و دو سه تا سایت بی نمک بازه اخه من تل گرام میخام اینستا میخام بچرخم چرا هر چی میشه اول اینترنت رو میبندن حوصله م پوکیده تفریحی که نداشتم همین اینترنت سرگرم بودم.اونم از بس اومدم چک کردم ببینم وصله یا نه خسته شدم. بخامم درس بخونم دو سه تا جزوه ها تو گروه دانشگاه تو ا یتا هس که اونم چون ذخیره...
-
۲۵۵ تومن
جمعه 19 دی 1404 21:22
داشتم میاومدم خیابان پر از بسیجی و مامور بود که روبروی بسیج ایستاده بودن و مردم هم در حال رفت و آمد بودن . دلم گرفته دلم هم خون شده .ایشاالله همه سلامت باشن اعصابم هم خراب شده دو روزه به ۲۵۵ هراز تومن فکر میکنم یکی بهم گفته بود اگه یه دختر خوب میشناسی بهم معرفی کن برا ازدواج .. منم چند باری مغازه دیده بودم و مرد...
-
مهمونی ها
پنجشنبه 4 دی 1404 12:40
از اون موقع که یادم میاد و تا الان ها چه فامیل چه دوست البته مهمونی که زیاد نرفتم اما همون ها که رفتم رفتم یه بشقاب غذا خوردم بعد رفتم کنار دست صاحبخانه دو هزار تا ظرف شستم یعنی نوجوان بودم غذا هنوز قورت نداده بودم باید میرفتیم کاسه و بشقاب مثلن کلی آدم رو میشستیم بعد من خیس و یخ برمیگشتم خونه قدیما ظرفا رو میاوردن تو...
-
زندگی
جمعه 28 آذر 1404 15:43
ساعت های بعد از کار من بهش میگم دنیای بعد کار حالا که میرم سرکار بعد کار وقتی خسته و کوفته و له از سر کار میام بعد شستن دستهام و عوض کردن لباس هام دو تا ظرف برمیدارم میرم سر یخچال و هر خوراکی به اون روز باشه رو برمیدارم و نصف برا خودم و نصفش مورچه میوه ه ای و بستنی و اناری و.... مورچه هم چایی دم میکنه بعد میرم زیر...
-
سریال پایتخت
شنبه 22 آذر 1404 09:01
سرکار که هستم یه بند تلویزیون روشن هست و بچه ها سرکار با ذوق سریال پایتخت رو دنبال میکنند. و همیشه دعا میکنم موقع پخش پایتخت اینا سرشون شروع بشه که نتواند تلویزیون رو روشن کنند و اینقدر این سریال رو صداش رو زیاد نکنند و همش خودم میگفتم این چرت و پرت ها چیه اینا میبینند اخه مگه خل هستند که سریالی که صد بار پخش شده رو...
-
روز مادر سال ۱۴۰۴
پنجشنبه 20 آذر 1404 12:30
امروز روز مادر هست و منی که سالها هست منتظر این هستم کسی بهم بگه مادر اما فعلن تو سرنوشتم بچه ای نیست . و من در حسرت داشتن فرزند هستم. دلم میخواست مادر باشم کسی که مهر و محبت و عاطفه که در قلبم هست نثارش کنم میدونم هم که یه روزی بچه تو زندگیم میاد حتی اگه بچه خودم هم نباشه خونه من و مورچه هم گرم میشه و من هم مادر میشم...
-
جاشون خالیه
پنجشنبه 20 آذر 1404 01:28
دنیا خیلی بزرگه و گاهی که بهش فکر میکنم میبینم جای خیلی ها خالیه و اصلن مردن اونها رو باور نمیشه و فکر میکنم یه جای این دنیا دارند زندگی میکنند من هنوز فکر میکنم شوهر خاله م زنده هست و سوار ماشین این و اون وره مرگ خاله رو باورم نمیشه میگم هنوز هست و هر موقع بخوام میتونم به موبایلش تماس بگیرم. مش مرتضی بانمک و منتظرم...
-
مراسم ها
چهارشنبه 19 آذر 1404 10:43
اونقدر از مراسم های روز مادر و پدر بدم میاد یعنی ما بساط داریم برا این روزا هر سال هر کادویی دادیم کلی بعدش بحث بوده هی کادوها رو پس دادن یا هی گفتن این چیه ؟ما نمیخواهیم ببرش یا با کادو های بقیه فک و فامیل مقایسه ش کردن مثلن دختر خاله هام همش خونه پدر و مادرش هفته ای شش روز شام و ناهارند ما سالی یه بار با ترس و لرز...
-
عدس پلو
دوشنبه 17 آذر 1404 09:18
دلم برای عدس پلو تنگ شده من تقریبا هفته ای دوبار درست میکنم الان دو سه هفته بود که هوس نداشتم و دیگه عدس پلو تعطیل شده بود اما الان یادم اومد عدس تو فریزر دارم . دو سه ساعت دیگه بلند بشم برای امروز و فردا درست کنم. روز مادر شد و جنگ بین خواهر و مادرم همچنان ادامه داره و مادرم گفت به خواهرم بگم روز مادر اونجا نره و...
-
اول هفته س
شنبه 15 آذر 1404 09:05
امروز اول هفته از خود میخام کمکم کنه و به خودم هم قول میدم که دروغ نگویم حرف راست بزنم کسی رو قضاوت نکنم مال حروم نخورم کم و زیاد برای خودم یا مورچه باشه مسخره نکنم توقعی از کسی نداشته باشم انسان خوبی باشم بزارم تو این دنیا که سخته حداقل کسی از من آسیب نبینه . رها کنم و به سوی پیشرفت قدم بردارم
-
حقوق گرفتم
سهشنبه 11 آذر 1404 19:38
ساعت ده حقوقم واریز شد و من سه ساعت بعدش تو بازار در حال خرج کردن بودم خیلی وقت بود دنبال پول بودم تا یه سری وسیله بخرم یه روفرشی ۳ متری ۲۰۰ هزار قاشق چای خوری ۱۰۰ کفش طبی ۱۳۰۰۰۰۰ کفی طبی نمیدونم ۹۰ یا ۸۰ یه روسری سبز برای مادر مورچه یه روسری آبی طور براخودم فعلن همینا رو خریدم تا ببینم با بقیه پولم چکار میکنم...