-
آدمها
سهشنبه 23 اسفند 1401 02:37
داشتم به ادمها فکر میگردم اود بگم من خودم یه ادم بد هستم بدتر از من هم نیس اما بقیه هم بد هستن و دنیا هیچکی به هیچکی شده مثلن مادر همسرم کلی طلا داره دستهاش پر از النگو گرون هس و مشکل مالی هم نداره اونقدر حرف خدا و امام میزنه که نگو همش هم دنبال روضه و مسجد اما نمیگه الان پسرم مشکل داره یه النگو بفروشم کمک کنم به پسرم...
-
دلار
پنجشنبه 11 اسفند 1401 04:44
باید بگم که رییس بانک مرکزی باید بیاد دست و پای منو بوس کنه میدونی چرا چون تا من تو یه کاری میرم اون کار ورشکست میشه دلار همینطورداشت میرفت بالا ی بالا من رفتم یه نمه خریدم خخخخخ از فرداش اومد پایین
-
تصمیم جدید
دوشنبه 8 اسفند 1401 17:16
خب میگم خوبه کسی منو اینجا نمیشناسه راحت میتونم غر بزنم و دیشب داشتم حساب میکردم من تو طول سالهایی که کار میکنم چنددتا کار عوض کردم میدونید چنددتا شد ؟؟۱۷تا جای مختلف که ازشون حقوق کرفتم کارای دیگه هم بوده حالا یا بهانه دراوردن حقوقم رو ندادن اما جاهایی که حقوق گرفتم ۱۷ تا شد البته حقوق چه عرض کنم همه جاها کمترین حقوق...
-
افسانه
یکشنبه 23 بهمن 1401 00:52
افسانه اونقدر تماس گرفت که بالاخره رفتم خونشون دو تا پسر بانمک داشت وبعد جدایی رفته بالای پشت بوم خونه باباش یه اتاق کوچک با وسایل ساده زندگی میکنه چرا پسرایی که اعتیاد دارند میرن زن میگیرند ؟؟؟ الان یه زن تنها با دو تا بچه توی این تورم چکار کنه؟
-
زندگی من
پنجشنبه 20 بهمن 1401 03:26
انگار هزار ساله تو این دنیام از این هزار سال غیر از وقتی که کوچک بودم و توان نداشتم بقیه ش سرکار بودم اوووف به روزگار که همش کار کردم و همیشه دنبال ارزوهام دویدم و صد البته به ارزوهام نرسیدم .. هنوزم باید کار کنم با این تورم احتمالن اگه زنده موندم تا لحظه آخر عمر باید کار کنم منم دلم سفر میخاد منم دلم پول و جواهرات...
-
بارون میاد
سهشنبه 11 بهمن 1401 23:31
وقتی بچه بودم و بارون میاومد کلی خوشحال میشدم اما الان که مثلن بزرگم بارون که میاد تا میام خوشحال بشم یاد اینهایی میافتم که خونه ندارند و زیر بارون اذیت مثلن الانم که توی خوی که زلزله اومده و مردم خونه ندارند برف اومده خب برف زیباس اما نگران مردمم امیدوارم زیر ساخت کشور اونقدر خوب بشه که وقتی برف و بارون میاد فقط همه...
-
خنده آخر
دوشنبه 10 بهمن 1401 04:27
اخرین باری که از ته دل و واقعی خندید باشم رو یادم نمیاد همیشه ناراحت و یعنی دنیا دیگه روی خوشش رو نشون نمیده؟؟؟
-
کلید
یکشنبه 9 بهمن 1401 02:58
صبح بلند شدم برم سرکار لباس پوشیدم و رفتم دم در دیدم کلید تو جیبم نیست کیف رو بکرد این ور اون ور فایده نداشت پیدا نمیشد اومدن لباس رو دراوردم دنبال کلید همه جا رو زیر و رو کردم حتی یه کلید زاپاس م داشتم اونم پیدا نمیشد دیگه بیخیال کار شدم چون هم دیگه دیر شد هم اینکه خب کلید نداشتم میرفتم بیرون تا مورچه شب بیاد خونه...
-
جواب عمل
جمعه 7 بهمن 1401 01:33
یه روز دوشنبه صبح با مورچه رفتیم بیمارستان و کادر پذیرش رو انجام دادیم رفتم تو بخش و یه نیم ساعتی تا لباس عوض کنم و یه چرخی بزنم طول کشید نوبتم شد و رفتم توی اتاق عمل بیهوش شدم ایندفعه دیگه از بیهوشی نترسیدم دفعه قبل داشتم از بیهوشی سکته میکردم بعد که با هوش اومدم یه نیم ساعتی که هیچی اما وقتی که داشتم کامل به هوش...
-
بهمن ماه شد
پنجشنبه 6 بهمن 1401 01:41
دیگه سال هزار و چهار صد و دو هم داره تموم میشه اما عجب سالی بود سالی پر از چالش مرسی از خدا که بهم کمک کرد امروز سر کار خانم همش داشت مداحی و اینا میزاشت اونم با صدای بلند هی میرفت صدای مداحی توی مخم اعصابم خراب شد گفتم خانم فلانی لطفن کمش کن من راضی نیستم اینقدر با صدای بلند اهنگ و مداحی میزاری ما هم توی این محیطی...
-
اول زمستان
جمعه 2 دی 1401 01:06
سه ماهه آخر سالم شروع شد همیشه این سه ماهه آخر خیلی تند میگذره تا چشم رو هم میزاری سال تموم شده ایشالا تا اخر سال دل همه مردم خوش بشه ..روند روزمرگی زندگی میگذره و مجبور شدم اواخر این ماه برم برا عمل ...وقتی دکتر گفت عمل کن ..کشش ندادم و قبول کردم احتمالن بین ۱۷ تا ۲۲ نوبت عمل هس دو سه روز دیگه مشخص میشه رفتم یه جایی...
-
چه کاری کنم؟
پنجشنبه 10 آذر 1401 09:29
از دیشب که دوباره بچه اومده توی ذهنم تصمیم گرفتم برم دنبال ادامه درمان ناباروری لباس پوشیدم و نشستم گوشیم یه کم شارژبشه بعد راه بیفتم .. شاید فکرش رو خدا انداخته باشه توی ذهنم پس به این فکر نه نمیکم و میرم دنبالش ببینم چی میشه توکل به خدا
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 آذر 1401 03:58
همش دارم فکر میکنم چکار کنم ؟؟برم سرکار برم دنبال بچه دار شدن ؟؟ اصلن وقتی فکر بچه میاد فقط میخام جیغ بزنم و گریه کنم هم دلم میخاد هم دلم نمیخاد ای خدا حس ناراحتی بد بهم دادی غصه دارم...سنم فرت فرت داره میره بالا پس فردا هم که پیر بشم تنها می مونیم خودت شرایطش رو فراهم کن برام ......
-
بستنی
سهشنبه 8 آذر 1401 00:38
دیشب هم طبق معمول تا خود صبح بیدار بودم و خوابم نمیبرد ساعت پنج صبح هی دلم یه خوراکی میخواست گفتم چی بخورم چی نخورم رفتم تو فریزر دیدم یه بستنی هس اومدم کنار بخاری و بستنی رو خوردم دفعه اولم بود پنج صبح بستنی میخورم .. دوباره بعد مدتها نماز خوندن رو شروع کردم دیگه گفتم بین خودم و خدا خیلی فاصله نیفته امروز نماز هام رو...
-
رگ خواب
دوشنبه 7 آذر 1401 03:05
توی یه وبلاگ درباره فیلم رگ خواب نوشته شده بود کنجکاو شدم و رفتم دانلود کردم و دیدم داستان رو خودتون ببینید اما یه عشقی که ویرانگر بود میتونستم هر لحظه با بازیکرش همزاد پنداری کنم با اینکه ایک اتفاقها برای من نیفتاده اما اگه منم توی اون شرایط بودم احتمالن به سرنوشت دختر فیلم مبتلا میشدم منم مثل اون ساده م و زود گول...
-
امام علی
جمعه 4 آذر 1401 21:12
انسان از هر چه گریزد آن را ملاقات خواهد کرد این جمله امام علی برا خطبه ۱۴۹ نهج البلاغه هس میشه گفت بهش اعتقاد کامل دارم تو زندگی از هر چی فرار کردم سر راهم قرار گرفت ..
-
ماه اذر
پنجشنبه 3 آذر 1401 22:18
من بالاخره تونستم بعد مدتها مهمونی بدم بعد مهمونی اگه بگم از خستگی نمیتونستم تکون بخورم و خوابم ببره دو روز خوابیدم تا خستگی مهمونی از بین رفت دیشبم با منشی آموزش گاه صحبت کردم تا من یه دور دیگه کلاس حسابداری رو بیام کامل نتونستم یاد بگیرم اونها هم بهم تخفیف دادند قرار شد بعد اینکه رفتم سرکار شهریه م ر بدم .. زندگی...
-
کیان
جمعه 27 آبان 1401 15:51
اگه بگم دو روزه هست که حالم عجیب گرفته باور میکنید ؟ غم این پسر قشنگ کیان که توی اعتراض ها کشته شده ولم نمیکنه کیان پیر فلک کلیپ هاش رو میبینم آتیش میگیرم خدا به دل مادرش رحم کنه و ایشالا خون بچه ش پایمال نشه خون هایی ریخته میشه و هیچ مسولی همدردی نمیکنه براشون اهمیت نداره که این بچه آینده ساز این ممکلت بود گاهی اوقات...
-
کوکو
جمعه 20 آبان 1401 03:36
امشب خونه خاله م رفته بودم و یکی از دختر خاله هام سگ داره سگش رو آورده بود اونجا ...خب من هیچ وقت جایی نبودم که تو خونه سگ باشه همیشه تو خیابون یا بیرون میدیدم اگه خیلی خوشم میاومد ممکن بود یه دست کوچیک به سرش بزارم و اون دست رو حتما یه نیم ساعت میشستم و فکر میکردم که نجس شدم اما امشب که کوکو اومد اولهاش خودم رو جمع...
-
تست
چهارشنبه 18 آبان 1401 08:02
شاید تو این سالها که ازدواج کردم فقط چهار یا پنج بار تست حاملگی دادم چون همیشه سر موقع متوجه میشدم که حامله نیستم و در انتظار بودم برام بیمعنی بود اما این ماه حس جدیدی داشتم رفتم تست خریدم و با ذوق منتظر شدم ببینم نتیجه ش چیه اره منفی شد کاش تست رو انجام نداده بودم ناامید شدم الان گریه م گرفته امیدوارم خدا این غم رو...
-
شیر
سهشنبه 17 آبان 1401 02:06
استاد حسابداری بچه جنوبه با پسرای کلاس داشتن درباره شهرش صحبت میکرد و صحبتش افتاد به شیر گاو میش و خیلی از مزه س تعریف کرد تازه یکی از پسرا هم رفته جنوب بستنی خورده که از شیر گاو میش درست شده اون که صد برابر تعریف کرد الان دهنم آب افتاده دلم بستنی با شیر گاو میش میخاد تو دیوارم گشتم پیدا نکردم جایی که بفروشه خداییش به...
-
دلار واقعن گرون شد
یکشنبه 15 آبان 1401 08:29
دو سه روز هست که دلار داره میره بالا احتمالن تا پنجاه هم بره خدا به جوونها رحم کنه به خانواده هایی که جهیزیه دارند تهیه میکنند به کسایی که میخواستن کار راه بندازند کسی که به فکر جوونها نیست
-
مربا
چهارشنبه 11 آبان 1401 01:52
عه من از دنیا چقدر عقبم الان تو نت دیدم نوشته بود طرز تهیه مربای خیار من تا حالا نشنیده بودم مربای خیار هم داریم تازه یه کم بیشتر گشتم د یدم مربا پیاز و مربای گل گاو زبان هم هست تازه کلی فیلم و عکس هم ازش بود .. یعنی الان مربا پیاز چه مزه ای هست؟؟؟ #مربا_خیار
-
رفتم دانشگاه
سهشنبه 10 آبان 1401 20:58
ساعت دوازده ظهر رفتم دانشگاه از اونجایی که خیلی خوش شانس هستم دقیقن موقع ناهار و اینا رسیده بودم که نصف کسایی که بابد برگه های فارق تحصیلی منو امضا میکردن پخش و پلا شده بودن از جمله مدیر مالی چون ده تومن یعنی ده تا هزاری هنوز به دانشگاه بدهکار بودم و باید تسویه میشد اون نبود هر چی صبر کردم نیومد دیگه دست از پا دراز تر...
-
سلام
سهشنبه 10 آبان 1401 02:57
اون روز که رفتم سر کار اولش بیکار بودم و کاری نبود گفتم چه خوب اینجا میشینم و یه کم حسابداری میخونم هنوز اینو نگفتم یه دفعه کلی کار سرم ریخته شد منم خیلی وقت بود با کامیپوتر اونجا کار نکرده بودم استرس گرفته بودم مگه تموم میشد بالاخره ساعت یک و نیم اینا تموم شد و اومدن خونه استراحت کردم و عصرش رفتم کلاس حسابداری تو راه...
-
زندگی سلاام
یکشنبه 8 آبان 1401 08:47
اومدم سر کاری که دیروز مجبور شدم قبول کنم که یکی دو روز رو بیام اووف اونقدر سختم بود که بیدار شم اما بیدار شدم و لباس پوشیم و مورچه منو رسوند اینجا الانم فعلن نشستم روی صندلی هیچ خبری نیست دفتر حسابداریم رو هم اوردم که اینجا از روش بخونم عصر هم اونجا کلاس دارم از صبح نمیدونم چرا دلم یه جوری هست انگاری توش دارند رخت...
-
کار اجباری
شنبه 7 آبان 1401 19:47
اومد لپ تاب رو بدم برام برنامه هلو نصب کنه گذرم افتاده به یکی از کارایی که قدیما میاومدم سر کارش .. یه دفعه گفت ما یکی از بچه هامون پاش شکسته تو رو جون عمه ت تو بیا اینجا وایسا تا اون یه کم بهتر بشه و بیاد هر چی گفتم من کار دادم میرم کلاس .. سخته بیام قبول نکردن و منو انداختن تو رودربایستی که حتما بیام حالا فردا چه...
-
خاطرات کار
شنبه 7 آبان 1401 06:07
نمیدونم چرا یکی دو ساعته که از خواب بیدار شدم و دیگه خوابم نمیبره یاد کارهایی که انجام دادم افتادم ..اووف چقدر من جاهای مختلف کار گردم و گفتم بعضی موقع ها ازشون اینجا بنویسم یادگاری بمونه یکی از اولین کارهام کارخونه کیک و کلوچه بود یکی از خاطره انگیز ترین کارهای که داشتم بدون هیچ تجربه از برای اولین بار توی محیط...
-
نشد که بشه
جمعه 6 آبان 1401 20:31
از صبح تمام علایم پریودی ر احساس میکنم اعصاب داغون ، افسرده، بدن درد، ضعف پاها و همه حس هایی که یکی دو روز قبل از پریودی تو این سالها تجربه کردم . و این نشانه ها با اینکه هنوز پریود نشدم بهم نشون داد که این ماه هم پریود هستم و انتظاری برا بچه نباید داشته باشم . اوکی بازم صبر میکنم ..بازم انتظار میکشم یه سریال کره ای...
-
تسلیت
جمعه 6 آبان 1401 00:08
دیروز افرادی که توی شاهچراغ بودند رو با اسلحه به رگبار بستن . مهاباد و زاهدان هم مردم زیر مشت و لگد هستن و خیلی شهرهای دیگه هم کم و زیاد شلوغه خیلی براشون ناراحتم . چطور اسلحه به این بزرگی رو مسول کشت شاهچراغ ندیدن ؟؟؟ یه رژ تو کیفت باشن بهت گیر میدن اما اسلحه رو ندیدن ؟؟؟