-
ماه اذر
پنجشنبه 3 آذر 1401 22:18
من بالاخره تونستم بعد مدتها مهمونی بدم بعد مهمونی اگه بگم از خستگی نمیتونستم تکون بخورم و خوابم ببره دو روز خوابیدم تا خستگی مهمونی از بین رفت دیشبم با منشی آموزش گاه صحبت کردم تا من یه دور دیگه کلاس حسابداری رو بیام کامل نتونستم یاد بگیرم اونها هم بهم تخفیف دادند قرار شد بعد اینکه رفتم سرکار شهریه م ر بدم .. زندگی...
-
کیان
جمعه 27 آبان 1401 15:51
اگه بگم دو روزه هست که حالم عجیب گرفته باور میکنید ؟ غم این پسر قشنگ کیان که توی اعتراض ها کشته شده ولم نمیکنه کیان پیر فلک کلیپ هاش رو میبینم آتیش میگیرم خدا به دل مادرش رحم کنه و ایشالا خون بچه ش پایمال نشه خون هایی ریخته میشه و هیچ مسولی همدردی نمیکنه براشون اهمیت نداره که این بچه آینده ساز این ممکلت بود گاهی اوقات...
-
کوکو
جمعه 20 آبان 1401 03:36
امشب خونه خاله م رفته بودم و یکی از دختر خاله هام سگ داره سگش رو آورده بود اونجا ...خب من هیچ وقت جایی نبودم که تو خونه سگ باشه همیشه تو خیابون یا بیرون میدیدم اگه خیلی خوشم میاومد ممکن بود یه دست کوچیک به سرش بزارم و اون دست رو حتما یه نیم ساعت میشستم و فکر میکردم که نجس شدم اما امشب که کوکو اومد اولهاش خودم رو جمع...
-
تست
چهارشنبه 18 آبان 1401 08:02
شاید تو این سالها که ازدواج کردم فقط چهار یا پنج بار تست حاملگی دادم چون همیشه سر موقع متوجه میشدم که حامله نیستم و در انتظار بودم برام بیمعنی بود اما این ماه حس جدیدی داشتم رفتم تست خریدم و با ذوق منتظر شدم ببینم نتیجه ش چیه اره منفی شد کاش تست رو انجام نداده بودم ناامید شدم الان گریه م گرفته امیدوارم خدا این غم رو...
-
شیر
سهشنبه 17 آبان 1401 02:06
استاد حسابداری بچه جنوبه با پسرای کلاس داشتن درباره شهرش صحبت میکرد و صحبتش افتاد به شیر گاو میش و خیلی از مزه س تعریف کرد تازه یکی از پسرا هم رفته جنوب بستنی خورده که از شیر گاو میش درست شده اون که صد برابر تعریف کرد الان دهنم آب افتاده دلم بستنی با شیر گاو میش میخاد تو دیوارم گشتم پیدا نکردم جایی که بفروشه خداییش به...
-
دلار واقعن گرون شد
یکشنبه 15 آبان 1401 08:29
دو سه روز هست که دلار داره میره بالا احتمالن تا پنجاه هم بره خدا به جوونها رحم کنه به خانواده هایی که جهیزیه دارند تهیه میکنند به کسایی که میخواستن کار راه بندازند کسی که به فکر جوونها نیست
-
مربا
چهارشنبه 11 آبان 1401 01:52
عه من از دنیا چقدر عقبم الان تو نت دیدم نوشته بود طرز تهیه مربای خیار من تا حالا نشنیده بودم مربای خیار هم داریم تازه یه کم بیشتر گشتم د یدم مربا پیاز و مربای گل گاو زبان هم هست تازه کلی فیلم و عکس هم ازش بود .. یعنی الان مربا پیاز چه مزه ای هست؟؟؟ #مربا_خیار
-
رفتم دانشگاه
سهشنبه 10 آبان 1401 20:58
ساعت دوازده ظهر رفتم دانشگاه از اونجایی که خیلی خوش شانس هستم دقیقن موقع ناهار و اینا رسیده بودم که نصف کسایی که بابد برگه های فارق تحصیلی منو امضا میکردن پخش و پلا شده بودن از جمله مدیر مالی چون ده تومن یعنی ده تا هزاری هنوز به دانشگاه بدهکار بودم و باید تسویه میشد اون نبود هر چی صبر کردم نیومد دیگه دست از پا دراز تر...
-
سلام
سهشنبه 10 آبان 1401 02:57
اون روز که رفتم سر کار اولش بیکار بودم و کاری نبود گفتم چه خوب اینجا میشینم و یه کم حسابداری میخونم هنوز اینو نگفتم یه دفعه کلی کار سرم ریخته شد منم خیلی وقت بود با کامیپوتر اونجا کار نکرده بودم استرس گرفته بودم مگه تموم میشد بالاخره ساعت یک و نیم اینا تموم شد و اومدن خونه استراحت کردم و عصرش رفتم کلاس حسابداری تو راه...
-
زندگی سلاام
یکشنبه 8 آبان 1401 08:47
اومدم سر کاری که دیروز مجبور شدم قبول کنم که یکی دو روز رو بیام اووف اونقدر سختم بود که بیدار شم اما بیدار شدم و لباس پوشیم و مورچه منو رسوند اینجا الانم فعلن نشستم روی صندلی هیچ خبری نیست دفتر حسابداریم رو هم اوردم که اینجا از روش بخونم عصر هم اونجا کلاس دارم از صبح نمیدونم چرا دلم یه جوری هست انگاری توش دارند رخت...
-
کار اجباری
شنبه 7 آبان 1401 19:47
اومد لپ تاب رو بدم برام برنامه هلو نصب کنه گذرم افتاده به یکی از کارایی که قدیما میاومدم سر کارش .. یه دفعه گفت ما یکی از بچه هامون پاش شکسته تو رو جون عمه ت تو بیا اینجا وایسا تا اون یه کم بهتر بشه و بیاد هر چی گفتم من کار دادم میرم کلاس .. سخته بیام قبول نکردن و منو انداختن تو رودربایستی که حتما بیام حالا فردا چه...
-
خاطرات کار
شنبه 7 آبان 1401 06:07
نمیدونم چرا یکی دو ساعته که از خواب بیدار شدم و دیگه خوابم نمیبره یاد کارهایی که انجام دادم افتادم ..اووف چقدر من جاهای مختلف کار گردم و گفتم بعضی موقع ها ازشون اینجا بنویسم یادگاری بمونه یکی از اولین کارهام کارخونه کیک و کلوچه بود یکی از خاطره انگیز ترین کارهای که داشتم بدون هیچ تجربه از برای اولین بار توی محیط...
-
نشد که بشه
جمعه 6 آبان 1401 20:31
از صبح تمام علایم پریودی ر احساس میکنم اعصاب داغون ، افسرده، بدن درد، ضعف پاها و همه حس هایی که یکی دو روز قبل از پریودی تو این سالها تجربه کردم . و این نشانه ها با اینکه هنوز پریود نشدم بهم نشون داد که این ماه هم پریود هستم و انتظاری برا بچه نباید داشته باشم . اوکی بازم صبر میکنم ..بازم انتظار میکشم یه سریال کره ای...
-
تسلیت
جمعه 6 آبان 1401 00:08
دیروز افرادی که توی شاهچراغ بودند رو با اسلحه به رگبار بستن . مهاباد و زاهدان هم مردم زیر مشت و لگد هستن و خیلی شهرهای دیگه هم کم و زیاد شلوغه خیلی براشون ناراحتم . چطور اسلحه به این بزرگی رو مسول کشت شاهچراغ ندیدن ؟؟؟ یه رژ تو کیفت باشن بهت گیر میدن اما اسلحه رو ندیدن ؟؟؟
-
یه ارزو کل داشتم برآورده شد
یکشنبه 1 آبان 1401 23:21
یادمه اول دبیرستان یه دوست داشتم خواهرش حسابدار بود بعد میاومد اتفاقهای شغلی خواهرش رو میگفت بعد اون میگفت من ذوق میکردم خودم رو جای خواهرش تصور میکرد و تصمیم گرفتم برا انتخاب رشته برم حسابداری اما تابستون اون سال یادمه انگاری بابام اومد دم مدرسه و گفته بود اینو انسانی بنویسید و هر چی گفتم حسابداری میخام کسی توجه...
-
دلم باز بچه میخاد
جمعه 29 مهر 1401 02:59
مورچه مریضه و از ساعت ده برق ها رو خاموش کردم تا مورچه بخوابه و از اون موقع تا الان فکر بچه افتاده تو ذهنم کلی سایت بالا و پایین کردم و کل گوگل رو زیر و رو کردم درباره به سرپرست گرفتن یه بچه کلی خاطرات و داستان ها خوندم همه جا دنبال یه نشون بودم از کجا میشه راحت بچه اورد بهزیستی شرایطش خیلی سخته البته حق میدم اما کاش...
-
بازم تو کار جدید دوام نیوردم
پنجشنبه 28 مهر 1401 00:04
یک ماه هست رفتم کار جدید یه رو ز که بیکار بودم یعنی یه لباس عمده فروشی پیدا کردم رفتم بهش گفتم آقا شما فروشنده نمیخواهید ؟؟اولش گفت نه بعد دو سه دقیقه گفت اوکی بیا یه یه هفته آزمایشی از بیست و هشت شهریور رفتم سر کار و یا عمده فروشی لباس زیر بود دیروز سر درد کردم و بهش زنگ زدم گفتم من مریض شدم و نمیتونم بیام و خونه...
-
حسرت
سهشنبه 12 مهر 1401 01:49
ایرانیان ملتی پر از حسرت هستند. بزرگ ترها حسرت زمان قدیم رو می خورند که بین کشورهای دیگه ارج و قربی داشتند. ما حسرت آزادی نسل گذشته رو می خوریم. حسرت آزادی های کوچیک و ناچیز نسل جدید. و نسل جدید حسرت زندگی در امکانات اروپا و آمریکا رو... یه عده هم هستند که حسرت می خورند چرا زمان جنگ نبودند و شهید نشده ند! در هر صورت...
-
افراطی گرایی در حرم
پنجشنبه 7 مهر 1401 03:11
میدونی من قبلن خیلی میرفتم حرم حضرت معصومه اونجا پر بود از آرامش برام اما از یه سالی به بعد از ورودی ها مامور گذاشتن به اینکه داخل کیف وسایل شخصی رو بگردن .. و زنانی مشغول جستجو در کیف ها و جیب ها شدن وای به روزی که یه رژ لب توی کیفت بود نمیذاشتن رد بشی و تا رژ لب رو توی سطل نمیانداختی اجازه عبور بهت نمیدادن . من از...
-
روزمرگی
دوشنبه 14 شهریور 1401 00:06
این ماه یه هدف خوب داشتم که تونستم امروز به سرانجام برسونم ...
-
گریه
جمعه 4 شهریور 1401 02:21
اومدم اتاق بالا نصف شبی کلی گریه کردم فقط به یا دلیل چرا من مادر نشدم دلم یه بچه میخاد ... توی تنهایی ها گریه میکنم به مردم میگم من راضیم با این سرنوشت اما یه بچه میبینم اشکم درمیاد
-
یه زن
چهارشنبه 19 مرداد 1401 04:06
به عنوان یک زن از اینکه تو ایران دنیا اومدم . خیلی برا خودم متاسفم کاش یه زن روشنفکر اروپایی بودم .
-
مرداد ماه
یکشنبه 16 مرداد 1401 17:56
تو این چند وقت که ننوشتم اتفاق بد زیاد داشتم یه کاری پیدا کردم چند روزی میرفتم اما بدیش این بود که دو شیفت بود یعنی ظهر باید میاومدم مجدد عصر میرفتم سر کار خیلی اینطور اذیت میشدم خیلی تو مخم رفته بود که تو گرما چه اجباری یه این مدل کار کردن هس یه روز که اعصابم هم خورد بود از کار زیاد یه سره هم از صبح موندم سرکار و...
-
میرم تهران
شنبه 1 مرداد 1401 01:02
فردا صبح به امید خدا دارم میرم تهران بتونم یه کم لباس بیارم برا فروش یعنی میشه یعنی میتونم؟ خدا کمک کن لطفن
-
میرم تهران
شنبه 1 مرداد 1401 01:02
فردا صبح به امید خدا دارم میرم تهران بتونم یه کم لباس بیارم برا فروش یعنی میشه یعنی میتونم؟ خدا کمک کن لطفن
-
دنبال کار
دوشنبه 6 تیر 1401 23:34
توی برنامه دیوار یه اگهی بود برای کار دیروز هماهنگ کردم و صبح رفتم اونجا یه قسمت بود که بخواهم شلوار رو و کلن انبار یه لباس فروشی بود که تا کنم و آمارش رو بنویسم مدیر اونجا بهم گفت کجا منزلتونه منم اولش حدودی گفتم کجاس بعد دیگه هی پرسید کدوم کوچه و اینور یا اونور یه دفعه دیدم همه رو میشناسه همه کوچه رو کامل بلد بود و...
-
حقوق
یکشنبه 5 تیر 1401 11:24
این یکی دو روز باید حقوق ماه قبلی که حدود ۲۰ روز رو رفتم سرکار رو باید واریز میکردن آمد هر چی چشم انتظار موندم که پیامک بیاد دیدم نه خبری نیست . بله اینطوری ها که پیدا هس .نمیخان حقوق رو بدهند تو یه جورایی به علت اینکه هزاران هزار مشکل از من پیدا کردن .حقوق منو بالا کشیدن .چرا من هیچ وقت متوجه نشده بودم که برای خیلی...
-
ارزوم
چهارشنبه 25 خرداد 1401 02:33
همیشه ارزوم این لود که بتونم یه کاری برای خودم داشته باشم اما هیچ وقت نتونستم یا پولش نبود یا عرضه ش یا هر دو ش الان که از کار بیکار شدم بنظرم برم دنبال یه کاری که از خودم باشه اما نمیدونم چکاری؟
-
چگونه گذشت
دوشنبه 23 خرداد 1401 15:01
صبح اول سه تا شکر گزاری توی دفتر نوشتم و از خدا باباشون تشکر کردمو خونه رو جارو برقی کشیدم حیاط رو جارو زدم یه پست گذاشتم ناها ر خوردم کیسه جارو برقی رو خالی کردم رفتم دوش گرفتم کلی هم فکر و خیال کردم
-
اخراج شدم یا خودم اومدن بیرون ؟
جمعه 20 خرداد 1401 12:10
این ماه حس منفی به کار داشتم . کار سخت شده بود منم یه کم دپرس شدم و همیشه خسته جان کار نداشتم . دیگه هم نسبت به محیط کار هم حس مثبت نداشتم . همش هم باهام بحث میکردن . جرات نداشتم نتم رو باز کنم بیام واتس اپ چون میدونستم کلی حرفای استرس زا برام فرستاده شده که این بسته جرا دیر شده اون چرا دیر شده ؟ من تنهایی نمیتونستم...