زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

برنامه ریزی دقیق

امیدوارم از امروز سبک جدیدی از زندگی رو انجام بدم 


اول اینکه به حرف های دیگران اهمیت ندهم خب من باهاشون حرف میزنم اونام چرت و پرت میگن و اگه کسی حرفی زد که ناراحت شدم بدون خودخوری جوابش رو بدهم  گوشی رو زدم رو حالت پرواز و فقط تلفن خونه که تعداد محدودی ازش شماره دارند ارتباط برقرار کنم .


دوم برای کسی دل نسوزانم  هر کسی خدایی داره که حتما قادر مطلق بهش کمک خواهد کرد 

سوم رژیم رو رعایت کنم .امروز برم بیرون بادام بخرم. 


لطفن لطفن لطفن کم نیار و آین کارا و کارایی که تو ذهنم هست رو انجام بده 

جمعه بود

امروز هوا خیلی گرم بود قشنگ از آسمون انگار آتیش می‌اومد .

از گرما جرات نکردم برم پارک تو خونه موندم .

بادمجون سرخ کردم بزارم فریزر 

لباس شستم 

و یه فیلم دیدم فیلمی بنام دختری که کتاب میدزدید .فیلم متوسطی بود 

خیلی خوشم نیومد از فیلم 

یه کم هم درباره تاریخ ایران تو اینترنت سرچ کردم و کلی مطلب جالب خوندم.


از فردا هم دیگه گوشی صد درصد خاموش میشه .دیگه دوستام رو دوست ندارم.

شاید فردا هم رفتم باشگاه 

برم باشگاه اگه از حال و هوای خوشم اومد ثبت نام میکنم .


فیلم سقوط هیتلر

فیلم سقوط هیتلر رو دیدم  روایت دو سه روز آخر زندگی هیتلر بود 

به نظرم فیلم بسیار جالبی بود و بازی هاشون عالی بود مخصوصن بازیگر نقش هیتلر بسیار باور پذیر بازی کرد .

بعدم گوگل کردم دیدم بازیگر سویسی بوده که الان فوت شده .

هیتلر باعث مرگ حدود ۵۰ میلیون آدم بوده و کلی خسارت به شهر ها و کشورها زده اما علاقه مند به بچه ها بوده و باهاشون مهربون بوده .

در عین خشونت مهربون بوده.

سزای آدم هایی مثل هیتلر چیه ؟؟؟

عصر رفتم پارک تو آفتاب کمی که بود نشستم خیلی خوب بود .


خلاصه این دو روز

دوستم من رو دید بابت حرف و رفتارش بابت اون رو که من و مورچه ناراحت شده بودیم عذرخواهی کرد و گفت شب متوجه رفتارش شده و اون موقع تا صبح خوابش نبرده و  گفت نکنه دلتون شکسته شده باشه و خلاصه که من هم گفتم مشکلی نیست و فراموشش کن .

اما کلن میخام خط تلفنم رو خاموش کنم اگه خانوادم کارم داشتن تماس بگیرند تلفن خونه ..

دیگه میخام از آدم ها جدا بشم و خسته شدم از این دوستایی که هستن 

حداقل تا اون موقع که کامل اون روز رو فراموش کنم .

دیگه اینکه دنبال درخت چنارم تو شهر مون چرا یه درخت چنار نیست 

میخام برم زیر درخت چنار  یا بید مجنون بشینم اما با تحقیق که کردم فقط توی یه بیمارستان شهرمون چناره و بید هست

بیمارستان خیلی نزدیکم هست عصر شاید رفتم تو حیاط بیمارستان درخت هاش رو ببینم ...حیاط بیمارستان کلی درخت داره  عصر یا میرم اونجا یا پارک 

دیروز مورچه برام یه بلوز و شلوار خرید دادم خیاطی آستینش رو برام درست کرد لباس قشنگیه ..

آهان یادم افتاد اون پرنده فروشی هم برم پرنده هاش رو تماشا کنم.

زندگی  رو دوباره قشنگ میکنم و با غم مبارزه میکنم 

از آدم هایی که ناراحتم کردن دوری میکنم و از عالم خوبی  و صلح و دوستی رو طلب میکنم 


مجدد غمگین شدم

تجربه که این هفته به دست آوردم در عین اینکه شاید شاد باشه اما برا من خیلی عمیق و ناراحت کننده بود 

احساس که اتفاقی و بدون نیت قلبی دوستم که بچه داره به من و مورچه با رفتار و مکالمات و حرکاتش کرد که هم من و مورچه دقیق متوجه شدیم که مورد قضاوت قرار گرفتیم که بچه داشتن خوبه یا بد ..حتی تو اون موقعیت که با دوستمون بودیم  به مورچه نگاه کردم و متوجه تعییر حالش شدم و نگاهش مثل من غمگین شد .

بعد اونقدر فشار عصبی وارد شد بهم که همه برق ها رو خاموش کردم و خونه رو تاریک تاریک کردم و خوابیدم و تا صبح خواب آشفته میدیم .

از دوستم به دل نمیگیرم چون اون از حساسیت ما نسبت به این موضوع آگاه نیست و الان دیگه غم و اندوهم از بین رفته شاد نیستم اما اون حس تلخ رو الان ندارم .


فردا گوشیم رو خاموش میکنم و تا هر موقع دلم بخواد میخوابم حوصله هیچ کسی رو ندارم.


لطفن کسی برام کامنت درباره بچه نزاره هر مدلی که بگید قلبم میشکنه 

فقط بخونید و رد بشید .ممنون 


متن پایین م تو گروه انگیزشی که هستم در باره سوالم که درباره بچه هست 

یکی نوشته بود 


درود و مهر روست عزیز

 قصد ندارم بهتون بگم فایل هیچ مگو را یکبار دیگه گوش بده. قصد ندارم بگم ذهن فهمنده را تعطیل کن. قصد ندارم بگم در این فرصت طلایی باقیمانده قدرت ذهن را بیشتر نکن. قصد ندارم بگم تسلیم بی چون و چرا باش. چون مسلما خودتون می دونید ولی همچنان ذهن طوفانی بپا کرده که صدای اگاهی به شما نرسه و صدای ذهن بلندتر از صدای اگاهی بوده. گاهی ذهن سوالایی مطرح میکنه که انگار خدا باید بابت اتفاقای زندگی، به ما جواب پس بده. میدونید چرا؟

چون ذهن زندگی رو یک طرح از پیش تعیین شده میبینه که بله هر ازدواج باید ثمره داشته باشه. ولی زندگی اینطور نیست نیومدیم برای اینکه مسیرهای کلیشه وار تولد تا مرگ رایج  رو طی کنیم. 

حالا بنظرتون چرا؟

چرا یکی ازدواج میکنه یکی اصلا تا اخر عمر مجرد می مونه‌ یکی ازدواج میکنه بچه دار میشه یکی بچه دار نمیشه یکی فرزند مریض بدنیا میاره یکی فرزند سالم. 

بنظرتون خدا تبعیض قایل شده؟

بنظرتون خدا حواسش نبوده؟

اگه بچه نداده بنظرتون خدا نمیتونسته و بلد نبوده؟

یا وقتی بچه ای مریضه خدا غفلت کرده؟

یا خدا میخواسته مجازات کنه؟ 

مسلما خیر

خدا رو میشه در دو کلمه عشق و اگاهی تعریف کرد.

 عشقی که گاهی لطفش، در ندادن، پنهانه.

و گاهی در چیزهایی که ذهن ما اسمشو می‌ذاره مصیبت، بدبختی، بدشانسی 


 روح هریک از ما با یه مسیر خاص به این دنیا اومده

هر روح برای بیداری، طرح مخصوص به خودش رو داره.

و اونی که بچه‌ی مریض داره، شاید خودش انتخاب کرده که با عشق مسئولیت رسیدگی به این بچه در دنیا رو بر عهده بگیره یا 

شاید بچه‌اش خودش یه پیام‌آوره برای بیداری اون پدر و مادر اومده جیزی یاد بده که شاید از مسیر سالم بودن نمیشد فهمید.

کسی که بچه نداره شاید اومده تا در مقام صبر خدا رو ملاقات کنه 

شاید قراره اون عشق بینهایت مادری رو در قالب یک پرستار یک مربی یک معلم به کودکان دیگران تقدیم کنه. یا شاید فقط و فقط فرستاده شده برای اینکه آغوش پر مهر مادرانه ای برای کودکی دیگر شود.

ما نمیدانیم و ذهن هم از دانستنش ناتوان هست. حکمت های خدا در حد فهم با ذهن بشری نیست. اینها هم مثالهایی کوچک در حد پیمانه ذهن بودند.

گاهی بعضی از وصالها و بیداری ها نه حتما در وفور و نعمت بلکه در نبود و نیاز و نرسیدنها و شکستها اتفاق میفته. 

هر روحی مسیر خاص خودش رو  داره  که ذهن با تحلیهایش بر اساس دیتاهای موجود  دنیوی قادر به درک آن نیست. ما باید بپذیریم که ما همه چیز رو نمیدونیم ولی یه چیزو میدونیم خدا عشق مطلق است و جز خیر برای من نمیخواهد.

حکمت همه اتفاقای زندگی ما اونقدر شیرینه که اگه یک روز به درک و اگاهیش برسیم  مطمینا از ته دلمون میگیم: 

"خدایا شکرت که همین رو دادی ،

نه اونی که من می‌خواستم.

تا اون روز با خشوع و احترام تمام آنچه هست را بدون چون و چرا و ای کاش و ولی و اما میپذیریم. هیچ میشویم و هیچ نمیگوییم.

دوست بسیار عزیزم

اگر شما همان کسی هستید که تا به امروز صاحب فرزندی نشده اید خواستم بدونید

انقدر این حکمت خدا دقیق و در جای خود و در زمان خود هست و برکات عظیمی در پس پرده دارد که حتی نمی توان دعا کرد که کاش زودتر صاحب فرزند شوید. چرا که انچه خدای سراسر عشق و مهر برایتان درنظر گرفته است بینهایت شیرین تر و زیباتر است. پس بپذیرید تسلیم باشید، در برابر خالق هستی خالق همه کودکان خاشعانه سکوت کنید

به روش خودش در زمانی درست، جواب احترام و ادب شما را میدهد. (باز هم توی پرانتز میگم تسلیم بی قید و شرط نه تسلیم مشروط به فرزنددار شدن)

در این صورت هر پاسخی از خدا دریافت کنید مسلما رضایت بخش خواهد بود.