آزمون ساعت ۱۶ هست امتحانم از مریم اینا جلوتر هست
یه موقع فراموش نکنم
امتحان مم قبل از اونها شروع میشه
ارکستر سمفونی حماسه خرمشهر از استاد مجید انتظامی چه زیباست انگار بند بند موزیک با روحت حرف میزنه خیلی دوستش دارم .
البته بعد امروز اهنگ های وحید تاج رو گوش دادم اونم قشنگ میخونه
به لیست کنسرت هایی که دلم میخاد برم وحید تاج هم اضافه شد .
صبح یکز از بچه ها که مغازه رو جمع کرده گفت یه کم از بارهام رو بیارم فعلن بزارم خونتون تا یه فکری براش کنم منم قبول کروم که کارش راه بیفته
امیدوارم بعدن برام شر نشه
دیشب فیلم اندوهی به وسعت اقیانوس رو دانلود کردم
کلی کامنت و نظر داشت که فیلم گریه داری هست و احساساتی
فیلم رو دیدم اما اصلن گریه م نگرفت و احساسی نشدم همش منتظر بودم صحنه های گریه دارش بیاد اما واقعن یه فیلم معمولی بود و فقط شاید اگه خیلی میخاست کسی براش گریه کنه یک دقیقه میشد .
نمیدونم من احساسات نداشتم یا بقیع خیلی احساسی هستن .
داستان یه خانواده که پسر سه سالشون گم میشه و بعد چندین سال اتفاقی پیدا میشه .
مورچه رفته محلشون
منم میخام یه چای بریزم و بعد فکر کنم امروز مراسم کجا برم .
خیابون ما حالت قدیمی و سنتی هست و مراسم خیلی زیاد برگزار میشه .
چرا واقعن آدم خوبی نمیشم
هی سعی میکنم غیبت نکنم کسی رو قضاوت نکنم از حاشیه به دور باشم اما کلی رعایت میکنم اما یه دفعه یه غیبت میکنم اونم بد مدل شروع به قضاوت الکی خودم میکنم .
با مورچه و برادم رفتیم بستنی بخریم اونجا یه خانم فقیر بود
من قصاوتش کردم و غیبتش رو کردم تازه بهش خندیدم .
خاک بر سرم کنند یکی نیست بگه تو خودت کی هستی که دیگران رو مسخره میکنی .
الان عذاب وجدان دارم .
خدایا من رو ببخش .
من واقعن نادانم
بنده خدا رو مسخره کردم در حالی که خودم هیچ خری نیستم .
واقعن توبه
تمام هفته بعد هیچ بشری رو قضاوت نمیکنم .
حتی آدم های سیاسی رو
و همه چیز رو میسپارم به صاحبش خداوند متعال.
از این به بعد هر فیلم قشنگی که از نظر خودم جالب باشه رو ببینم اینجا مینویسم .
دیشب یه فیلم ژاپنی دیدم به اسم زیستن محصول حدود ۷۷ سال پیش بود . فیلم قشنگی بود آموزنده بود .ریتمش خیلی کند بود دو ساعت طول میکشید یه دیالوگ بگویند .نیم ساعت فیلم الکی و اضافه بود اونم شاید بخاطر سبک فیلم های قدیم بوده و گرنه ایرادی دیگه نداشت .
خلاصه ش ......یه مردی که ۳۰ سال توی اداره بدون هیچ مرخصی یا حاشیه ای کار کرده بود متوجه میشه سرطان داره و شش ماه بیشتر زنده نیست .
وقتی میخاد این موضوع رو به پسر و عروسش بگه اونا بی توجهی میکنند و پیرمرد به اونا نمیگه .یه روز یل مقدار از پس اندازه هاش رو که سالها هیچ خرجی برا خودش نکرده برمیداره و میره با یه نویسنده آشنا میشه ازش میخاد یادش بده چطوری شاد باشه و اون نویسنده هم پیرمرد ر میبره سینما و بار و تفریح و خرید اما بعد پیرمرد فرداش میبینه که از اینام خوشحال نشده اینا خوشحال های موقت هست یه روز که افسرده تو خیابون داره راه میره یکی از کارمنداش پیدا میکنه بهش میگه بیا برگه ای استعفای منو امضا کن مرد ازش میپرسه چرا میخای بری ؟ میگه اونجا یه کار تکراری هست و محیطش بسته هس و من نمیخام همه عمرم اون کار رو تکرار کنم و
پیرمرد که روحیه شاد کارمن د رو میبینه ازش میخاد باهاش بره بیرون و کارمند رو میبره رستوران و این ور اون ور کارمند هم شاد و خوشحال هست.
یه روز میره که دختره کارمند به پیرمرد میگه چرا همش میای دنبالم ما به هم نمیخوریم و از این حرفا با یه حالت عجز به دختر میگه من به تو حسودیم میشه تو شادی و سر زنده باید به من بگی چکار میکنه اونقدر خوشحالی
دختر میگه من فقط کارمیکنم (دختر بعد استعفا رفته بود عروسک سازی میگرد) و میخوابم و میخورم .پیرمرد گفت من وقت ندارم به من راستش رو بگو منم که همیشه همینی کار رو کردم اما چرا من افسرده م
دختر میگه من هر موقع یه عروسک درست میکنم فکر میکنم برا یه بچه ژاپنی هست که بچه خوشحال بشه و هدفم اینه .
هدف تو چیه ؟؟؟
پیرمرد فکر میکنه و میبینه سی سال هیچ هدفی نداشته .
فرداش برمیگرده اداره و تو پرونده ها میبینه که یه محل پایین شهر که مدتها مردم نامه میزدن مشکل داره و درخواست رفع مشکل داده راه میفته و راه میافته اداره به اداره و آدم به آدم امضا میگیره و با فشار هایی که بهش وارد میکنند طرح رو تصویب میکنه و اون محل رو از بدبختی نجات میده و برا بچه ها هم یه پارک میسازه .یه شب روی تاپ همون پارک که با بدبختی ساخت رو تاپ در حال خوندن یه شعر دربیاره زندگی میمیره .