زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

باقالی پلو

امروز برای شام اومدم غذا درست کنم 

یه کم باقالی تو فریزر داشتم 

ساعت دو و نیم گذاشتم روی گاز که به بپزه 

نگم براتون نمیدونم باقالی بد بود چون تو فریزر گذاشته بودم یا مدل باقالی اینطور بود تا شش و نیم عصر نپخته بود یعنی بیشتر از چهار ساعت 

منم اونقدر گرسنه شده بودم که همینطور نیم خام دم کردم

بد مزه بود 

اما خب خدا رو شکر 

دیگه این غذا رفت تو لیست غذاهایی که درست نمیکنم 

۱۷ تیر

امروز ۱۷ تیر هست و من دو روزه تصمیم گرفتم ادم خوبی باشم 

یعنی غیبت نکنم که تو این مورد چون با خواهرم صحبت کردم نشد خیلی غیبت میکنه و متقابل منم همین راه رو میرم منم مجبورم غیبت کنم.

باید سعی کنم دیگه غیبت نکنم.غداب وجدان زیادی بابت غیبت میگیرم.

خوش به حال آقایون که زیاد غیبت تو پرونده اعمالشون نیست .

دیروز رفتم خونه مادرم 

موقع برگشت اونقدر گرمم بود

تو راه هم فلافل خریدم تو مغازه فلافل معطل شدم 

 بار هم دستم بود سیب زمینی و یه جعبه 

یه مسیرم پیاده اومدم وای نگم وقتی رسیدم خونه فقط افتادم جلوی کولر و 

تا ساندویج رو خوردم یه کم به مورچه غر زدم از خستگی ایم مسیر تا الان بیهوش بودم یعنی خواب نه بیهوش شدم .

خدایا شکرت از اینکه یه خونه هست که میتونم توش استراحت کنم .

این خونه رو پر برکت کن برام 

دلم رو خوش کن 



جمعه

میری ایتا همه میگن بیا به جلیلی رای بده

میری تلگرام همه میگن به پزشکیان رای بده

میری اینستا همه میگن اصلن رای نده

اقا یه برگه رای هست دیگه چکار داری که هر شخص به کی میخاد رای بده

چی میشه خودت رو عاقل و دانشمند میدونی 

رهبر یه  کشور کسی رو مجبور نکرده که به فلانی رای بدی هیچ وقتم رایش رو نگفته .بعد فلانی که دانش آموز هست و بیست سالشم نیست کلی پیام میفرسته به فلانی رای بده و نقطه مقابل هم یه دوست دیگه میگه به اون یکی رای بدهید .

کلی داستان  سرایی برای هر دو تا نامزد در آوردن که این بده اون بده 

اخرشم دو تا نامزد با هم دوست باقی می مونند و شماهایی که حرص خوردید پوستتان چروک میشه 

عصر میرم رای میدم .

به امید اینکه رئیس جمهور بعدی 

تورم رو کنترل کنه 

دلار و طلا همین قدر بمونه

خونه یه نمه بیاد پایین 

اشتغال زایی بشه درامد ها بره بالا ایشالا مهم ترین کاره

کشور آباد بشه 

مبارزه کنه با فساد و اختلاس

کردشگری ایران رو درست کنه مسافر خارجی زیاد بیاد 

جنگ نکنه 

درگیری درست نکنه

بعضی مریضی ها درمان رو رایگان کنه مخصوصن ناباروری 

حقوق ها رو افرایش بده بدون افزایش تورم 

به سالمندان و بی سرپرست ها خونه و حقوق بدهد

کلن ادم سالم از نظر فکری و رفتاری باشه .

خودش شاد باشه 

بقیه رو هم با کاراش شاد کنهد

تا اخر عمر بگیم خدا خیرش بده 

امروز

نمیدونم کارم درست هست یا نه 

اما چند روزه بعد امتحان شماره ای که دوستم ازم داره رو خاموش میکنم 

چون نمیخام وقتی تماس میگیره گوشی روشن باشه میدونم میخاد بیاد خونه م از عید تا حالا هر موقع خواسته بیاد یه چیزی توی درونم باعث می‌شد کنسل کنم ..میدونم هم اگه جوابش رو ندم یا خودم باهاش تماس نگیرم ارتباطم باهاش قطع میشه و یه دوست رو از دست می‌دم .

اما از اون موقع که شوهر کرده نتونستم باهاش ارتباط دوستی درستی برقرار کنم .شوهرش خیلی کنترل گرا هست و خیلی تو رابطه ها دخالت میکنه و صفر تا صد اینکه زنش کجاس با کی حرف میزنه چکار میکنه دوستاش چه مدل آدمی هستن و میدونه و کنترل میکنه 

البته با من کاری نداره اما همینکه رفت و آمد زنش رو چک میکنه از کارای منم سر در میاره منم خوشم نمیاد کسی بدون الان دارم چه فعالیت میکنم کجا میرم یا ننه م کیه بابام کیه 

اینکه بار اول دوستم مجبورم کرد که بیام شوهرش منو ببینه که دختر خوبیم یا بدی هستم تا مجوز ادامه دوستی رو بدهد ناراحتم کرد .

البته پسره واقعن پسر خوبیه اما حساسه و من از این حساسیت خوشم نمیاد 

فعلن ازش فاصله گرفتم تا این رفتار برام عادی بشه .


یه دختر بلاگر خودکشی کرده 

خدا رحمتش کنه 

میگن بخاطر قضاوت ها و توهین ها بوده 

قبلن پیجش رو میدیدم واقعن همه کامنت ها فحش و اینا بود 

خدا رو شکر من قضاوتش نکرده بودم 

باید سعی کنم کسی رو قضاوت نکنم 

چون شاید اون آدم تو دوره بدی از زندگیش باشه و با حرفای من ناراحت بشه 

خودم قبل اینکه ازدواج کنم 

اونقدررررر هم پشت سرم هم جلوی روم توهین تحقیر شدم 

اما چون خیلی سال مسخره میشدم برام عادی بود و توجه نمیکردم 

حالا اگه یه دختر دیگه بود ممکن بود صد تا بلا سرخوش بیاره

مثلن مادر پسر دوستم که از دختر بدش می‌اومد 

میگفت 

برو بمیر

 برو کمشو

 برو خودت رو بکش 

برو بنداز زیر کامیون 

الهی ۱۸ چرخ له ت کنه 

خبر جنازه ت بیا د

و......


هی هیچ وقت نگفت دختر عزیزم 

دختر مهربونم 

فقط منتظر کفن پیج کردن من بود 

خدا رو شکر از اون خونه سمی اومدم بیرون و گرنه که الان تیمارستان بستری بودم 


خواب

بعد بیست سال دیشب خواب اولین دوست پسرم رو دیدم .

اولین پسری که باهاش صحبت کردم 

و عاشقش شدم بودم 

سن هم کم بود فکر کنم هنوز دیپلم هم نگرفته بودیم.

مثلن باهم قول و قرار ازدواج داشتیم 

و از یه جایی که گذشت  حالا سر یه مسایلی از هم جدا شدیم 

و این اولین ضربه بود که از ادم ها خوردم .

بعد هاش بخاطر بدی که بهم کرده بود با دوستام تماس گرفته بود بگو بهم زنگ بزنه و حلالم کنه و من دیگه هیچ گاه بهش زنگ نزدم ..

اما نمیدونم چرا هنوز بعد این همه سال با اینکه دیگه همدیگه رو ندیدیم 

یا بهش فکر نمیکنم هر چند وقت یه بار خوابش رو میبینم .

انگار یه چیزی تو گذشته جا گذاشتم ..

این گذشته منو داغون کرده 

همه پدر م رو در آوردن 

الان یادم اومده خونه بابام که میخوابیدم مثلن صبح ها که جرات نداشتم خواب بمونیم صبح باید فرار میکردیم دنبال کار 

و اگه تعطیلی چیزی بود و میخوابیدم 

بابام می‌اومد همه پتو ها رو مینداخت رو ما و شروع به غر زدن میکرد 

یه دفعه بیدار میشدیم ده تا پتو و لحاف و مینواخت رو ادم که بدن پیدا نباشه.. 

یه دفعه بیدار میشدیم میدیدم زیر بیست تا پتو هستی و گرما زده شدی و حالت خفگی بهت دست داده