چند روزه فقط خواب آشفته میبینم.
خواب های چرت و پرت
همه فک و فامیلای رو تو خواب میبینم از این ور به اون ور میرم والا هر شب
خواب چرت
الان فکر می کنم من خیلی وقت تو خواب آروم بودم خواب نمیدیدم
یه دفعه بفکرم رسید نکنه بخاطر قرص اعصابه که قطع کردم .
برا عمل گفتم عوارض نکنه سرخود دیگه نخوردم.
یعنی میتونه بخاطر همین موضوع باشه .
خواب دیدن خیلی چرته
از خواب دیدم میترسم .
صبح یادم باشه تماس بگیرم دکتر بپرسم .
رفتم ارایشگاه ابرو هام رو برداشتم .
خیلی قشنگ شده .
یه سهام عدالت دادن یه روز نشده کلی بردن رو قیمت طلا
وقتی خون از دست میدم بدنم ضعیف میشه و اعصابم داغون میشه و خودخوری هام شروع میشه و احساس و خاطره های بد میاد تو ذهنم .
فکر میکنم کاش خانواده من از اولش بچه رو دوست داشتن
یادم میاد اونجا چقدر کتک میخوردیم مخصوصن من و خواهرم
روزی نبود که کتک نخورده باشیم پدر و مادری که همش در حال کوبیدن ما بودن همش جاش میموند روی بدنمون
یعنی یه بار یادم نمیاد که بغل شده باشیم اما صد تا خاطره کتک دارم
دیگه وقتی بزرگ شدیم و قد کشیدیم دیگه روزشون به کتک جسمی نمیرسید از نظر روانی شروع کردن آزار دادن تحقیر مسخره بی محلی
یه نفرین و ناله هایی میکردن فحش اونم زیاد .
دیگه یه نمه بزرگتر شدیم افتادیم دنبال کار
چون حمایت مالی یا عاطفی نبود که درس بخونیم اونجا گدا خونه بود
مثلن اگه یه چی برا مدرسه میخاستی باید یه هفته فقط التماس میگردی گریه ناله میکردی صد تا مدرک میبردی مثلن به این صد تادلیل من اینو لازم دارم تا شاید نصف اون مبلغ رو بهت میدادن .
دیگه رفتیم سرکار و تقریبا مالی اوکی شدیم
و بخاطر اینکه خیلی از نظر روانی اذیت میکردن همش سرکار بودیم .
یعنی موقع رفتن به خونه ناراحت بودیم .
دلم برای کودکی خودم می سوزه چه تنها بودم .
الان با اینکه چند ساله مستقلم
میبینم چقدر میشه خوب زندگی کرد
میتونم تا هر ساعتی دلم بخواد بخوابم
هر چی دلم خواست درست کنم بخورم
هر جایی دلم خاست برم
بدون اینکه کسی دخالتی کنه .
خدایی مورچه تو این مسائل دخالتی نمیکنه
و اما امان از دوران کودکی و نوجوانی که با کتک های فراوان گذشت .
مشا دخترا خونه قبل ازدواج هامون لال بودیم هر که هر کاری میخاست میکرد
و توهین و تحقیر از طرف مدرسه و همسایه و فامیل رو داشتیم .
اما بعد ها که مثل یه پرنده از قفس آزاد شدیم .
کلاس و مشاوره رفتیم و فلان و بهمان نفری یه متر زبان درآوریم
تا کسی حرف میزنه سریع جوابش رو میدیم.
جواب توهین ها رو
مجرد بودم تو ا و ن محل اشغال چقدر هر خری اذیت میکرد و تهمت و تو هین میکردن کسی هم نبود دفاع کنه .
اما متاهل شدیم متوجه شدیم دنیا این طوری نیست و ما هم انسان هستیم
و هر که بی احترامی کرد جوابش رو بده تا فکر نکنه بی کس و کاری
هنوزم زخم برتن داریم .
اما توی این سن همین که خودمون میتونیم از خودمون دفاع کنیم رو
خدا رو شکر میکنم
دیگه وقتی ازدواج شد
با نوجه به اون جنگ های و بی احترامی های خونه
فامیل مورچه م اضافه شد
جنگ با خواهرهای مورچه و خود مورچه دو سه سالی هم با اینا جنگیدم
و یه جا دیگه گفتم استاپ من دیگه خسته شدم .
شما رو به خدای بزرگ میسپارم و دیگه دیداری با هیچ کدامشان نخواهم داشت. وقتی من دختر به این زیبایی و سالمی رو توهین میکنید و سر همه چی مسخره میکنید دیکه دوست داشتن اجباری نیست
دیگه هم دیداری با خواهر هاش نداشتم و خودم رو از بند اذیت ها جدا کردم
اونام چون دیگه منو نمیبینند و چیزی ازم نمیدونند نتونستن حرفی بزنند
و من دیگه از این وضعیت بسیار خوشحالم ....
من انسانم
خدا منو رها آفرید.
من هرگز با کسی که منو بی ارزش میدونه سر یک سفره نمی شینم
حالم با خودم خوبه
اتفاقن بخاطر فاز اعصابم تنها باشم راحت ترم .
من اینطوری دوست دارم و اینطوری ادامه میدم تا هر جایی که سرنوشتم باشه .
یه زندگی ساکت و آروم با مورچه
مورچه هم همین که به من وفادار باشه و روزی حلال میاره برام عزیز و قابل احترامه....
دیگه بقیع موارد بی اهمیته
مورچه چند روزه پسر خوب شده
یکی از نزدیکان یه اتفاقی افتاده براش بیمارستان بستری بود و مورچه چند روز رفت پیشش بیمارستان کمک
امروز هم با من اومد پشت در اطلاق عمل منتظر موند تا کارم تموم بشه .
من نفر اول رفتم تو اتاق عمل و کارم انجام شد و استرس درد داشتم آمد خدا رو شکر سخت نبود و چیزی متوجه نشدم .
دیروزم دانشگاه نرفتم روزه بودم و بدنم خالی کرده بود توان رفتن بیرون رو نداشتم خوابیدم تا افطار
خیلی الان حالم خوبه خیلی این عمل رو مخم بود همش عقبش میانداختم اما الان خوشحالم که انجام شد .
قدر سلامتی رو بدونید که واقعن نعمت بزرگی هس ...
الان هم میخام برا تشکر از مورچه اهنگ میپرسی تاکی از شروین رو براش بفرستم خوشحال بشه
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﻛﻪ دوﻧﻪ ﺑﻪ دوﻧﻪ ﻣﻮﻫﺎت ﺳﻔﻴﺪ ﺷﻦ
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻰ اﻣﺎ ﻣﻦ دﻳﮕﻪ ﻧﻴﺴﺘﻢ
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻧﻮه ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﺑﺒﺮﻳﻢ درﻳﺎ
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﭼﺮوﻛﻴﺪه ﺧﻄﺎی دﺳﺘﺎم
ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮام ﺑﺎ ﺗﻮ ﭘﻴﺮ ﺷﻢ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻳﺎ ﻫﻴﭽﻜﺲ
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻋﺼﺎﻣﻮ ﺗﻜﻴﻪ دادم ﺑﻪ دﻳﻮار
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ ﺑﺮام ﻳﻪ ﭘﻮک از ﺳﻴﮕﺎر
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﻳﺎدت ﻣﻴﺮه اﺳﻢ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻣﻮن
ﻣﻴﭙﺮﺳﻰ ﺗﺎ ﻛﻰ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﻣﻴﺸﻴﻨﻴﻢ زﻳﺮ آﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎرون
یه جوراب مشکی قشنگ
یه مداد چشم
یه ریمل ابرو
یه رژ لب از این کوچولو ها
یه بسته مداد رنگی
یه گیره مو
یک دفتر با عکس بابای سیمسون ها
یه تراش قرمز
و یک ردیف استیکر
به مناسبت روز جهانی زن برا خودم خریدم .
من چرا رفیق خوب ندارم؟
با هر که صمیمی میشم سرم کلاه میره
مثلن دوست داشتم صمیمی قبلن همه زیر و زی من رو میدونست
کلی رفاقت داشتیم بعد دو سال اینا با بقیه رفته بودیم حرم
داشتیم حرف میزدم دیدم داره به بقیه عکس نشون میده
یه عکس بود که توش حالت مهمونی نامزدی و اینا بود با لباس و آرایش
فهمیدم قبلنا ازدواج کرده بوده و عروس شده بوده
بعد جدا شده و اصلن درباره آین موضوع به روی خودش نیاورده بود و بعد دو سال من رو محرم خودش ندونسته و نگفته بوده .
شک شدم و بهش چیزی نگفتم
اما از بعد اون دیگه باهاش تغییر رفتار دادم تا کلن تموم شد .
همه آدم ها بدونند صادقی باهات دو رنگی میکنند