زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

قول با خودم

من فردا اولن سرکار دیگه  ماسک میزنم

دومن با کسی صحبت نمیکنم مخصوصا با خانم هابا مشتری حرف بزنی سوارت میشه 

سوم‌ پول از مشتری میگیرم بعد جنس بهشون می‌دم.

اینکار بهم ثابت کرد که خیلی آدم ساده ای هستم و تو جامعه مارمولک زیاده 

که قبل اون اصلن باورم نمیشد 

یه چیزایی سر این کار دیدم که اکه قبلن  کسی بهم میگفت باور نمیگردم اما الان خودم تجربه کردم. 

چشام رو دیگه باید باز کنم اونقدر خل و چل نباشم.

شام برا خودم برنج و سیب زمینی سرخ شده درست کرده بودن بردم سرکار اونجا با ترشی خوردم .

ایتا نمیدونم چه مدل باز شدا که دو سه تا کانال خبری فقط پیام میدن که فردا بیایید راهپیمایی .




استرس گرفتم

زنگ زدم به اون آقاهه که بدهکار مغازه بود گفتم پول رو نیوردی 

گفت فردا یا پس فردا میارم .

حالا نمیدونم بیاره یا نه 

بابت یه چی استرس گرفتم .

قلبم تاپ تاپ میکنه صاحب مغازه کلی دعوا راه انداخت 


اینترنت نازنین

اینترنت نازنین رو قطع کردن و دو سه تا سایت بی نمک بازه 

اخه من تل گرام میخام اینستا میخام بچرخم 

چرا هر چی میشه اول اینترنت رو میبندن 

حوصله م پوکیده 

تفریحی که نداشتم همین اینترنت سرگرم بودم.اونم از بس اومدم چک کردم ببینم وصله یا نه خسته شدم.

بخامم درس بخونم دو سه تا جزوه ها تو گروه دانشگاه تو ا یتا هس که اونم 

چون ذخیره نکردم برا من باز نمیشه.

درسم نمیتونم بخونم.

مسیر که از کار اومدم خونه 

حاشیه خاصی نداشت فقط سر دو تا چار راه یه سری بسیجی طور بودن با لباس نظامی تو گروه های دو سه تایی با هم حرف میزدن و اینا 

دو تا شون قدش شاید ۱۵۵ بود قدش مطمئنم زیر ۱۶۰ بود 

حالا ماسک داشت نمیشد سن رو تشخیص داد 

اما اگه قدش کوچیک بود احتمالن نوجوون بسیجی بوده .

تعجب کردم نظامی ها تقریبا بلند هستن اینا چرا اینقدر کوچیک بودن.


برا شام هم خامه و نون بربری   و چای با قند خوردم 

خیلی این ترکیب رو دوس دارم .

البته من خونه خودم قند ندارم .شام رو سرکار خوردم.

دیگه برا آرامش و برآورده شدن حق انسان ها دعا میکنم .




۲۵۵ تومن

داشتم می‌اومدم خیابان پر از بسیجی و مامور بود که روبروی بسیج ایستاده بودن  و مردم هم در حال رفت و آمد بودن .

دلم گرفته دلم هم خون شده .ایشاالله همه سلامت باشن 


اعصابم هم خراب شده دو روزه به ۲۵۵ هراز تومن فکر میکنم 

یکی بهم گفته بود اگه یه دختر خوب میشناسی بهم معرفی کن برا ازدواج ..

منم چند باری مغازه دیده بودم و مرد معقولی می‌اومد. 

و به دوستم گفتم اونم قبول کرد باهاش هماهنگ کرد بزن بیرون .

از اینجا با بعد به هر دو گفتم خودتون تشخیص بدهید من فقط معرفی  میکنم 

مخصوصن به دختره گفتم مراقب باش و همه چی رو قشنگ براش نگو تا یه شناختی به دست بیاری 

بعد قرار تو کافی شاپ و اینا 

دختره نپسندیدم بود و گفت من اوکی نیستم .

و بعد اون آقاهه اومد مغازه و ۲۵۵ هزار خودش رو بدهکار کرد 

گفت بعدن پولش رو میدم اما من کاملن متوجه شدم  چون رفته کافی شاپ با دختره و دختره قبولش نکرده 

اومده بود پیش من از ما جنس گرفت  و دیگه هم پولش رو نمیده 

تا پول کافی شاپ دربیاد.

از دیشب اعصاب ندارم .آخه من چرا بابد خسارت بدهم .

کارت عابر بانک بهم داده میگه کارت بکش بعد تو کارتش پنج هزار تومن هم نبود .نکبت از قصد اینکار رو کرد منم جلوی دوربین بود و ممکن بود صاحب کارم متوجه بشه چیزی نگفتم فقط گفتم حتما پول رو بیار .

فقط خواستم شرش کم بشه و پول رو از یکی از همکارام گرفتم گذاشتم صندوق .

نکبت دزد و گدا پول من خوردن نداره 

اما خدایی خوب شد دیگه شرش کم میشه و دیگه نمیاد مغازه فضولی کنه. 

خاک بر سر گداش کنند .

همش هم زر مفت میزد من پولدار و فلان م و فلان ارگان کار میکنم .

بعد تو کارتش دوزار نبود .

منم خسیس نیستم اما این پول خیلی بهم فشار آورده. 

چون احساس میکنم سرم کلاه رفته .

اگه صاحب کارم بفهمه حتما یا اعصاب خوردی راه میندازه چون صدبار بهم گفته اول پول رو بگیر بعد جنس رو تحویل بده که من خیلی گوش نمی‌دادم. 


و به کسی اعتماد نکنم

اما من خر اعتماد کردم .


بعد این آدم سری قبلی هم اومده بود سر پنج هزار با من بحث میکرد .

که حساب کتاب کنم پنج تومن زیاد ازش نگیرم .

بعد از چی گفتم حساب درسته قبول نمیکرد تا بهش فاکتور دادم و لیست قیمت تا متوجه شد .آخه گدا پنج تومن چیه ؟

یه بارم میگفت من برا دوس دخترم چندین میلیون خرج کردم تو سه روز .

خواستم بگم والا خیلی بعید میدونم تو پول به کسی بدهی اونقدر گدایی .

انرژی سنگینه کاش دیگه بیاد پولش رو بدهد و دیگه بره و نبینمش 

مهمونی ها

از اون موقع که یادم میاد و تا الان ها

چه فامیل چه دوست 

البته مهمونی که زیاد نرفتم اما همون ها که رفتم رفتم یه بشقاب غذا خوردم بعد رفتم کنار دست صاحبخانه دو هزار تا ظرف شستم 

یعنی  نوجوان  بودم غذا هنوز قورت نداده بودم  باید میرفتیم 

کاسه و بشقاب مثلن کلی آدم رو میشستیم  بعد من خیس  و یخ برمیگشتم خونه  قدیما ظرفا رو میاوردن تو حیاط بشورن.

بعد که شوهر  کردم خونه مورچه اینا یه غدا میخوردی خواهرهاش اونقدر متلک میانداختن بهت جرات داشتی نری ظرف بشوری .

دیگه من دیدم چرا من کارگری کنم .

خب اگه مهمونم چرا هزار تا طرف بسوزم من خسته میشم 

دیگه موقع هایی که شلوغ پلوغ بودن دیگه نرفتم.

من مهمون که میاد تا الان فقط اگه خواهرم کمک کرده باشه هیچ وقت نزاشتم کسی کمکم کنه .

اما میرم جایی توقع دارند مثل یه کارگر حتی حیاطمون رو هم جارو بزنم 

بس کنید سواستفاده گر ها من خودم دستام درد میکنه.

مهمونی همه با هم بابد کمک کنند  .

یکی چای بیاره 

یکی غذا درست کنه 

یکی سفره بندازه 

دو سه تا ظرف بشورند 


نه یکز دو نفر همه کارا رو