زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

آرزویی که از بین رفت

یکی از آرزوهایی که داشتم و همیشه بهش فکر میکردم 

رفتن به رشت و دیدن بازار بزرگ رشت بود .

وقتی ویدئو هاش رو تو ا ینستا  میدیدم همیشه میگفتم بالاخره منم یه روزی میرم و اونجا رو میبینم .

حتی دیدن فیلماش منو دوق زده میکرد .

اما الان تحمل دیدن هیچ کلیپی درباره رشت رو ندارم .

یاد بازارش میافتم تا توی آتش سوخت .و نابود شد .

بدون اینکه یه بار توش قدم  بزنم نابود شد .


یه دراور کوچیک برا وسایلم خریدم .





جمعه بود

امرور شیفت من بود که صبح بیام سرکار 

الانم رو صندلی نشستم در حالی که از صبح دو تا اشتباه داشتم. 

سفارش اول اشتباه حل شد اما یه نیم ساعت استرس کشیدم .

دومی هم هنوز ادامه داره و هنوز حل نشده.اما خیلی هم مهم نیست یه کم ذهنم رو فقط درگیر میکنه.


از فردا هم امتحانها  شروع میشه اونم مجازی شده .

فقط نگران قطع شدن نت یا تموم شدن زمان امتحان هستم.

یعنی از استرس این پروژه لعنتی دستام داره سست میشه

اغلب بچه ها پروژه هاشون تموم شده 

من هنوز نتونستم این کوفتی رو تموم کنم.

یعنی ای کیو در حد جلبک هس .

نمیدونم واقعن چطور درست بشه .

مثل خر توش گیر کردم.


سرکارم اونقدرسختی کار بالا هس دیروز که صورتم قرمز شده بود 

وقتایی صورتم قرمز میشه میفهمم فشارم رفته بالا 

امروزم که دیگه سخت بود .


خوبه که خیلی کلیپ اتفاق های اخیر رو نمیبینم و گرنه اونجا هم اعصابم خراب میشد .


دلم چی میخاد؟؟؟

با چی خوشحال میشم .؟

فعلن این پروژه تموم بشه 

من خوشحال میشم .

حتی دیگه پیتزا که عاشقشم منو خوشحال نمیکنه 



س





برا اول بار

وقتایی که صاحب کار میره خونه ش و کار رو می‌سپاره دست من .

موقع های سختی میشه .

چون همزمان که بابد جواب تلفن رو بدی 

ده تا آدم هم جلوت ایستادن و کار دارند جواب اونا رو بابد بدهی .

خلاصه اوضاع داغون میشه .

سعی میکنم خودم رو کنترل کنم و با آرامش به ترتیب کارا رو انجام بدم .

حالا اگه یکی خیلی استرس بهم وارد میکرد زودتر کارش رو راه میندارم که فقط بره .یا به  مشتری مشکوک بشم .سریعتر کارش رو انجام میدم که بره.



چون بیشتر مشتری ها مرد هستند و خب خیلی ها مشتری گذری و ناشناس. 

من با مشتری ارتباط چشمی زیاد نمیگیرم. در حالی که به کامیپوتر نگاه میکنم جواب میدم و یعنی کوتاه نگاه میکنم که بی ادبی نشه اما ارتباط چشمی ندارم.

وقتایی هم که سفارش مشتری آماده نشده یا  هنوز مشتری در حال فکر کردن هس سعی میکنم الکی به گوشیم نگاه کنم یا به ورقه ها روی میز 

یا گاهی میرم خودم رو مورچه میکنم پشت مانیتور که نگاه نکنند .

حضور تو محیط مردانه برا خانم ها تو این فرهنگی که داری سخته .

با اینکه من خیلی خیلی جدی برخورد میکنم و رو به کسی نمیدم .


دیروز یه سوتفاهم برا یه مشتری پیش اومد. 

اومد یه کم سوال و پرسش  کرد و نرفت .

هی مشتری رد کردم این می‌اومد سوال میکرد و من جواب میدادم.

بهش گفتم کارت  رو بگیر سوال داشتی تماس بگیرید جواب داده میشه.

گف شماره خودت رو بده .

گفتم اینجا تماس بگیری خودم جواب میدم 

دیگه مکالمه مرده رفت تو حاشیه 

من بچه فلان جا هستم.

.........

شمارت رو بده برات گردو بیارم .

گفتم ممنون نمیخاد .

دیگه نمیرفت من کلی مشتری رد کردم این اونجا بود .

گفتم اینجا دوربین داره.

برید کاری بود تماس بگیرید جواب داده میشه .

دیگه هی رفت و اومد شماره خاست .

آخرش دیگه خسته شد و خرید کرد و گفت فردام هستید 

من فعلن شهر شما مسافرم .

رفت تو یه ورقه هم شمارش رو نوشت آورد گذاشت رو میز 

و حتما تماس بگیر .

و رفت .

شمارش رو انداختم سطل آشغال 

نکبت خیلی دیروز معذبم کرد.

یعنی دو ساعتی تو برزخ بودم 

خدا کنه امروز نیاد .



استرسی شدم

از صبح بی خوابی زده بود به سرم 

زدم از خونه بیرون 

پیاده روی کنم اعصابم آروم بشه 

رفتم رفتم و رفتم تا رسیدم مغازه دست دومی اخوان 

دیگه تو مغازه ش لای ظرف و ظروف دست دوم چرخیدم و هر یه چی جالب پیدا میدیدم فکر میکردم چه جالب یعنی قبلن کی تو اینا غدا خورده 

یه سرویس چایخوری دیدم خیلی قدیمی طور قشنگ بود یعنی یه زمانی 

یه خانم خانه دار با عشق از اینا استفاده کرده

در اخرم نعلبکی خریدم 

عکس لیلی و مجنون داره خیلی قشنگه


یا مغازه م رفتم روغن نارگیل خریدم ۱۳۵


الان هم خوندم سکه ۱۸۱ و خورده ای بابا دارید چکار میکنید .

دیگه استاپ بزنید .

تا چقدر میره بالا 


برم چای بخورم که بعدش برم سرکار 

کدو

یک هفته هس علاقه با کدو پیدا کردم 

به نظرم خیلی خوراکی مظلومیه اصلن ضرر به آدم نمیزنه و تازه کمک میکنه به لاغر شدن.

ناهار برنج و شوید درست کردم با کدو سرخ شده.

که بردم سرکار .

یادم اومد یه روزی خانم پایینی گفت قبل اینکه شما بیایی تا حالا چندیدن نفر اومدن و کسی موندگار نبوده همه بعد یه مدت میرفتن 

خواستم بگم شما از  بس خوش اخلاقی 

منم  یه کم دیگه میرم کی حوصله جیغ جیغ های تو رو داره .