زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

رفتم بیرون

این هفته خیلی خسته شدم .

یعنی از جمعه اونقدر فشار کار زیاده که واقعن جمعه که گریه م گرفته بود .

امروزم به زور یعنی با یه خسته گی زیادی رفتم سرکار و فردا هم میرم 

فقط فقط به امید اینکه یک هفته بخاطر ماه رمضان کارمون تعطیله .

مرخصی اجباری هست بدون حقوق 

اما من اونقدر بهش نیاز دارم که نگو فقط میخام تو خونه استراحت کنم 

دو تا انگشتام سرکار قاچ خورده و ترک ترک شده .

سرکار یکیش هم زخم شده بود میسوخت 

لامصب من زندگیم با زجره 

میرم هم سرکار کارایی سخت جان فرسا پیدا میشه. 

نشد ما یه کار پیدا کنیم. راحت و خوب باشه 

پروژه هم فرستادم اما یه کم ایراد داره

استاد نمره من رو تو سایت گذاشته اما باید ایرادهای رو درست کنم .

میگم کسی حسابداری بلده کمک من کنه ؟

یا کسی رو می‌شناسید که با قیمت کم برام کاراش رو انجام بدهد؟

قسمت حقوق و دستمزد و استهلاک رو نمیتونم انجام بدم .

و دو تا ایراد دیگه 




پاسپورت ژیلا

درسته پست قبلی گفتم 

تو زندگی کسی نباید دخالت کرد 

اما همیچین هم نمیشه سر رو کرد زیر برف و هیچی نگفت 

یه سوالی برا آدم بیش میاد

مثلن من دوست دارم بدونم ژیلا صادقی چطوری پاسپورت آمریکایی گرفته ؟

مگه میشه از یه کشوری بدت اومد اما پاسپورتش رو داشته باشی ؟

نکنه ماموری جاسوسی چیزی باشه؟

خب اهل گردشگری هم نیست 

یا دانشمند و استاد دانشگاه هم نیست 

و حتی توی هنر هم آدم مطرح و خاصی نیست که بگیم برای هنر رفته 

پاس رو گرفته .

یه چی گرفته هم این ور رو داشته باشه 

هم اون ور 


هی ژیلا کار خوبی نمیکنی  برو پاست رو بنداز دورری

از آمریکا دوری کن دختر 

یه رنگ باش 


درس زندگی

من دعا کردم اگه بتونم پروژه م رو تموم کنم و نمره بگیرم 

یه هفته چادر سرکنم. 

یه درس زندگی بدم بهتون 

 تو زندگی به کسی بد نکنیم . دل کسی رو نشکنیم . و کسی رو مسخره نکنیم.

من قطع ِ به یقین میگم که تاوان سختی داره .

شاید کوتاه مدت متوجه نشین اما بالاخره میشه .

دنیا بسیار بسیار گرد هست و باید حسابی حواس جمع بود .

رو مغز ادم ها راه نرفت .

اذیتشون نکرد .

و فضولی زندگی بقیه رو نکنیم.


معجزه وجود داره ؟؟

"انتظار معجزه از آسمان، در چهره‌ی
هرکسی مشهود است.
امّا آیا معجزه
می‌تواند درمانگر این‌همه بی‌خردی باشد؟!"



زمانی به لطف خدا امید وار باشید که در وجود شما اندکی خرد باشد.

خب خرد و دانش در وجودم زیاد نیست .

اما دلم معجزه و ره صدساله رو یه دفعه پیمودن رو میخاد .

البته راهی که بابد میرفتم باید میشد اما جبر زندگی نزاشت .


وقتی جوان بودم .نتونستم درس بخونم چون دیگه شرایط روستا و اینا و وصع مالی نمی‌داشت اما حالا بعد سالها درس خوندم

قبلنا حتی اون موقع که روستا بودیم دبیرستان دخترانه نبود .

و دخترا یا درس رو رها میکردن یا میرفتن شهر درس میخوندن اونم اغلب درس   ول میکردن .

اما یه روز معجزه شد و یه دبیرستان تو دهات ساخته شد و دیگه 

درس رو دخترا رها نمیکردن و دبیرستان رو ادامه میدادن .


امروز شام خوشمزه دارم اونقدر دوسش دارم 

خامه و نان بربری و چای شیرین 


۲۰ بهمن

همیشه دوست داشتم اینجوری فکر کنم که همه چی میگذره مخصوصا لحظات سخت‌.

لحظات سختی که فقط خودم میفهمیدم چقدر سخته و باز هم به خودم میگفتم میگذره میگذره و میگذشت 

زجر کشیدم و نتونستم به خودم تسلی بدم که میگذره‌ .

زمان ها گذشتن و طی شدن اما فکر و ذهن من نگذشت .

در برای ِ هرکس باز میکنم مشت محکمی میخورم .

یارای ِ مقابله کردن ندارم همانطور که هیییچ گاه آنقدر قوی نبودم.

همیشه میگم میشه 

میشد که اینجور هم نشود ....

اما شد.

مغمومم از ضعفم ...

کاش میشد بگم که چقدر ناراحتم‌ .


همیشه حرف حامد بهداد میاد تو ذهنم که یه دیالوگ داره میگه 

گاهی فکر میکنم به طرفه اعینی میشه یه معجزه از در وارد بشه و همه چی رو درست کنه اون طور که قشنگه اون طور که دلم میخاست اون طور که بابد باشه .

دیگه نمیخام برا بچه دار نشون ناله کنم .

خب دیگه نشد تو سرنوشتم نبود 

دیگه چکار باید میکردم که نکردم .

دیگه برا کارای سختی که میکنم 

برای تلخی ها ناله نمیکنم 

منم اعتراف میکنم 

همیشه منتطر معجزه م 

با طرفه اعینی همه چی عوض بشه حالم اوکی بشه 

پولدار شم

معجزه فقط میتونه همه چی رو عوض کنه