زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

یادم میاد

دو سه تا موضوع هست که وقتی یادم میاد البته قبلن الان که خیلی وقته دیگه برام مهم نیست قبلن کلی ناراحت میشدم.

شده جایی باشید مثلن جایی که بدونید طرف باهاتون خوبه اما یه دفعه کامل رک بهتون بگه برو بیرون 

برام اتفاق افتاده مثلن خونه یکی از اقوام که باهاش خیلی دوست بودم 

روضه بود بعد دخترش خیلی اصرار کرد که بمونم منم ماندم بعد دو سه نفر دیگه با مهمونی اضافه شدند و من داشتم برا فرداش که دوباره روضه بود 

آرد تفت میدادم که صاحبخانه اومد تو روم گفت نمیخواد تفت بدی  اخر شب فلانی انجام میدهد تو برو دیگه در حالی که بقیه بودن و میخواست شام درست کنه اب دهنم رو قورت دادم و برا اینکه نفهمه بهم برخورد گفتم آره داشتم میرفتم و خداحافظی کردم و اومدم تو راهم گریه کردم 

یا بارم یادم خونه مادر مورچه بهم گفت وقتی به مورچه گفتم ننه ت اینطور گفته رفته بود به مادرش گفته بود اونم گردن نگرفته بود اما من که خر نیستم و مطمئنم این حرف رو شنیدم .دیگه تا یه دوران طولانی خونه شون نرفتم تا اینکه مادرش تو قبرستان برا فوت یکی از اقوام منو دید و یه جورایی حلالیت طلبید و منم بخشیدمش با اینکه وقتی یادم میاد جگرم خون میشه .

این بی احترامی ها بهم زیاد شده 

یادمه یه بارم برادرم که راهش خونه ش با من یکی هست و میخاست بره خونه ش  خواستم سوار ماشینش بشم  نزاشت سوار بشم و منم پیاده اومدم خونه اونجا هم ناراحت شدم.

یه بارم داشتیم میرفتیم خونه مادر بزرگم  من نشستم صندلی جلو 

خیلی پرو گفت چرا جلو نشستی اه  برو عقب بشین

و کلی غر زد گفتم ناراحت هستی نگه دار پیاده میشم .

اونجا هم خیلی بهم برخورد 

این اتفاق و اتفاق های مشابه که خیلی خیلی زیاد برام اتفاق افتاده 

بخاطر همین با اینکه فامیلم رو دوست دارم 

اما دلم نمیخاد با کسی رفت و امدی داشته باشم .




ماه رمضان

 برنامه زندکی پس از زندگی  رو خیلی دوست دارم

با اینکه زیاد فرصت نمیکنم کامل ببینمش 

اینکه بهم امید میده از جهانی که ازش بی خبر هستیم کلی جای خوشی داره برام 

با اینکه وقتی میری اینستا  نظرات مثبت و منفی زیادی درباره ش هست و دچار تردیدم میکنه ...

یه کتاب بود درباره روح و دنیای بعدی کتاب مشهوری هم هست یه جاش نوشته بود یه جای قشنگ که عشق کردم اینجا 

روح کا رفته بود اون دنیا و بعد کلی ماجرا نمیرسه به جایی که روح هایی که باهاشون دوست بوده و اما تو این زندگی همراهش نبودن میان به استقبالش و خیلی گریه م گرفت .اخه یعنی این دنیا که آدم خاصی از من خوشش نمیاد اونجا کسی هست که از ته قلبش منو دوست داشته باشه ؟؟؟؟

دختر خوانده

نیلوفر شهیدی یه فیلم از خودش و دختر خوانده ش توی اینستا پست کرد 

چقدر عالی بود 

پر از حس خوب 

واقعن حیف اون دختر کوچولو بود که بدون سرپرست بزرگ بشه .

خیلی هم هر دوشون چهره هاشون شبیه به هم هست .

آرزو میکنم کنار هم خوش باشن .

خدا به منم کمک کنه منم یه مادر بشم ....

شب اول ماه رمضان دعا میکنم  و یاد میکنم همه اموات که رو 

روحشون در آرامش باشه 

برای اقتصاد مریض هم دعا میکنم درست بشه 

و برای همه کار خوب و درامد حلال و زیاد از خدا میخام.

برا سلامتی همه دعا میکنم.

و طلب دل شاد برای همه میکنم.

برای آینده کشور دعا میکنم یه ایران پیشرفته و خوب داشته باشی 

ایرانی که بچه ها توش شاد و موفق بزرگ بشن .

برای این دعا میکنم که همه به ارزو هاشون برسن .

من همه به ارزو هام برسم

فعلن من برم چای بخورم

زندگی

بیدارم که یکی دو ساعت دیگه برم کلاس گلیم بافی 

اگه بخوابم دیگه نمیتونم برا دو سه ساعت دیگه بیدار بشم 

همسایه بغلی ای وی اف کرده 

اسم دکتر دندانپزشک  درمانگاه هم سینا امینیان بود 

گفتم بنویسم یه کم بگذره بعدن ببینم کارش چطور بود .

خسیسی

دیشب توی اینستا یه پیج دیدم یه آدم میرفت به بقیه میگفت کمک کنید و غذا بدهید و هر که غذا میداد یا کمکش میکرد بهش موبایل میداد 

و یه کلیپ قشنگ هم داشت دو تا بچه مثل ده ساله دو تا پسر 

رفتن یه پاکت گرفتن و غذا شون رو نصف کردن باهاش  اونم به هر دو تاشون پول داد

تو ذهنم گفتم یعنی اگه یکی به من بگه کمک میخوام و اینا من برخوردم چطوریه ؟یعنی وقتی تو عمل انجام شده باشم   چکار میکنم .

خب  امروز این اتفاق افتاد یعنی یه روز بعدش

داشتم از پارک میرفتم یه بچه بهم گفت خاله میشه پول بدی ما می‌خواهیم 

دم فلان جا شربت بدیم ...منم از آزمون رد شدم و هیچ پولی ندادم و محل نزاشتم 

عه چرا خسیس بودم خودم خبر نداشتم