زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

بابا اتی و بابا شاه

یعنی هر موقع ناراحتم 

اون قسمت هایی که هادی کاظمی توی قهوه تلخ بازی کرده رو میبینم 

دیگه غم یادم میره 

خدایی خیلی قشنگ بازی می‌کنند 

آدم دلش واقعن یه بابا شاه بامزه میخاد .

خوشبخت بشن بازیگرانی که اونقدر قشنگ بازی می‌کنند که آدم از کاراشون خنده شون میگیره.

امروز یه کم کار کردم بعد احساس گر گرفتگی بهم دست داد 

احتمال اینکه فشارم رفته بالا هست .

دیگه کارا رو نصفه رها کردم .


تو خونه هستم

روز تمیز کاری من سه شنبه ها هست 

چون بقیه روزا بیرونم یا کار دارم یا حوصله ندارم تمیز کاری رو اغلب سه شنبه ها انجام میدم .امروز از صبح جاروبرقی کشیدم لباس شستم حالا فعلن این دو تا کار رو انجام دادم تا یه کم استراحت کنم گردگیری و تمیز کردن کابینت ها رو انجام بدم.

قبلنا مورچه خیلی کمک میکرد اما خیلی وقته همه کارا با خودمه البته من تمیزکاری مورچه  رو هم قبول ندارم تمیز میکرد دوباره خودم  پشت سرش هم تمیز میکردم.برای  کارورزی دانشگاه هم یه جایی رو پیدا کردم اما فقط فرم ها رو پر کنه و حضوری گفتن قبول نمیکنه 

خدا خیرش بده فعلن فرمم رو پر کنه خیالم راحت بشه بعدن حضوری یه جا رو پیدا میکنم میرم.

نمیدونم چرا توی پاییز برق ها رو قطع می‌کنند حالا تو تابستون آدم درک میکنه اما پاییز دیگه چرا .


قره بالا

از وبلاگ هایی که میخوندم 

وبلاگ قره بالا هست 

اما نمیدونم چرا دیگه نیست ؟

چی شد کا قره بالا یه دفعه رفت 

یا اگه هست چرا نمیتونم پیدا کنم وبلاگش رو 

؟


آلان سرکلاس هستم اما روحم داره پر میزنه که برم بیرون 

هم گرسنه هستم .

هم گلوم درد میکنه 

هم اینکه امروز اعصابم خراب و آرامش ندارم.

جی خوشحالم میکنه ؟

یه پیتزا بزرگ از یه  جای خوب 

فقط اینطوری خوشحال میشم .





قره بالا

از وبلاگ هایی که میخوندم 

وبلاگ قره بالا هست 

اما نمیدونم چرا دیگه نیست ؟

چی شد کا قره بالا یه دفعه رفت 

یا اگه هست چرا نمیتونم پیدا کنم وبلاگش رو 

؟

باید یه فکری کنم

نمیدونم واقعن چطور یه فکر اساسی برای خودم کنم 

استرس و اضطراب شدید دارم.

دلم میخاد یه سری آدم رو واقعن نبینم 

با اینکه خودم در تلاشم برای حذف آدم های سمی و اذیت کن 

اما مورچه که میاد شروع میکنه دربارشون حرف زدن و ناخودآگاه 

بدنم خالی میکنه .ازش خواهش کردم درباره اونا با من حرف نزن 

من نمیخام ببینمشون یا حرفشون رو بزنم 

اما وا نمیده .

خدا کمکم کن 

فقط تویی که نجات دهنده هستی