دیروز رفتم سه تا کاسه روحی خریدم کیلویی بود جمعش ۴۴۰ شد که زحمت کشید ده هزار تومن تخفیف داد ۴۳۰ خریدم .
دو تا جوراب م خریدم .
خیلی چیزا لازم دارم ایشاالله به مرور میخرم .
یه کتونی
مقنعه
سینی
عطر
یه سری قابلمه روح
صبحانه خوری
نی برا شربت
پاسماوری
لباس
شیر موز
سمبوسه پیتزا یی
و.......
پست محیا آبی رو خوندم و خواستم منم از تروماهام بگم
منم نیازی به ترحم و دلسوزی ندارم چون خیلی از مرزها رو رد کردم و دیگه این حرف و توهین ها برام زیاد مهم نیست
۱=دختره جنده(از نوجوانی تا قبل یه کم قبل ازدواج بهتره بگم تا موقعی که یاد گرفتم جواب فحش رو بدم )
۲=خاک تو سرت کنند(همیشه)
۳=تو هیچ کاری بلدنیستی و همیشه بقیه بهترند
۴=ایشاالله محتاج نون و آب بشی
۵=حجابت رو درست کن آبرومون تو محل میره (در حالی که همه محل صدبرابر حجابشون از ما بدتر بود و ما حجاب خیلی هم خوب بود
۶=تمام کارهاشون مخفی انجام میشد حتی یه خرید کوچیک اما کوچیک ترین کار ما به همه اطلاع رسانی میشد و تمام فک و فامیل رو خبر دار میکردند
۷=خساست به تمام معنی از کودکی برا داشتن کوچیکترین چیز حداقل دو هفته باید گریه میکردی و صد تا مدرک از مدرسه میاوردی تا مثلن برات فلان کتاب رو بخرند
۸=فقط کافی بود یه مهمون بیاد و تخریب شخصیت شروع میشد تا سالها هم ادامه داشت
۹=توقع زیاد چرا ما رو مهمونی دعوت نمیکنید درحالی که خودشون سالی یه بار به زور یه شام به بچه شون میدهند.
۱۰=وقتی مریض بشم میگن اینورا نیا ما واگیر میکنیم و مریض میشیم و سراغی ازت نمیگیرند اما وقتی مریضن توقع دارند بری خدمت رسانی
اون وقت نمیگن ویروس واگیر داره یا نه
۱۱=دختر یه موجود اضافه هست .
۱۲=سالهای زیادی که تو اون خونه بودم فقط دعا و جادو و جنبل میرفتن
میگرفتن که من شوهر کنم از تو متکا و درب حمام و لباس و بطری آب
همش رو دعا نویسی و جادو جنبل میکردند در حالی که مثلن شاید ۲۰سالم هم نشده بود .
۱۳=با اون قیافه زشتت
۱۴=مرده شورت رو بمالند خبر مرگت بیاد بری زیر تریلی (از سالهای کودکی تا سالها ادامه داشت )
۱۵=تف پرت میکرد(کلی فحش میداد آخرش یه تف مینداخت بهت )
۱۶=فحش همیشگی ترشیده.
شعار من به کسی احترام بزار که بهت احترام میزاره
بابد بگم که دندانم خیلی خراب شده بود و راهی جز کشیدن نداشت
الان دندانم رو کشیدم و اومدم خونه مورچه اینا یه دو ساعتی بخوابم بعد برم سرکار
هم دندانم رو کشیدم یه کم درد دارم
دکتره تیکه تیکه دندانم رو کشید هی شانس منه هر دفعه حمله میکرد تو دهنم با انبر یه کم دندان میکشید بیرون مغزم انگار تکون میخورد
راستی نمیخاست دندانم رو بگیرم ببرم تشیع جنازه ش کنم ؟؟؟؟؟
دندان خوبی بود بنده خدا خیلی برام زحمت کشید .
دندان عزیزم خدا حافظ
پام هم با موتور مورچه سوخته الان از بالا و پایین جزغاله م
بالاخره اونقدر دندانم درد گرفت که برا عصر از دکتر نوبت گرفتم
همیشه بخاطر پولش سختم بود برم درست کنم اما از دو سه سال قبل که آخرین بار رفتم دندانپزشکی اونقدر اذیت شدم که الان با ترس و لرز میخام برم
وحشت دارم از اون مته با اون صداش که میاد
از سوزن ها حتی از عکس گرفتن دندان وحشت دارم
بابد هدفون ببرم صدای مته رو نشنوم و گرنه ممکنه غش کنم
تازه بعدشم چند روز کتف درد کردم اون رو نمیدونم چکارش کنم .
شدم مثل آدم آهنی که هر دفعه یه جاش خرابه و همش پیج و مهره ها رو بابد تعویض کرد و روغن کاری کنم .
دیروز تصمیم گرفتم خواهرم و مادرم رو دعوت کنم
حسابی خونه رو مرتب کردم
رفتم خرید کردم
چون سر ظهر رفته بودم خرید میوه فروشی ها تعطیل بود دو سه تا کوچه بلند رو پیاده تو گرما رفتم اما میوه فروشی پیدا نکردم
از یه بقالی کلی خوراکی و تنقلات گرفتم
و اومدم چیدم تو سینی بزرگ
شربت آلبالو هم ریختم تو لیوان و پر یخ کردم تا بیان جبگرهاشون حال بیاد
وسط مهمونی هم براشون کدو و سیب زمینی سرخ کردم و بندری هم داشتم و سبزی خوردن و اینا عصرانه بهشون دادم .
اما یه دفعه شروع کردن به حرف بچه زدن بهم
یه حس بدی گرفتم
گفتن برو دکتر آب وی اف کن
گفتم اگه بخوام برم میرم دیگه شماها که هیچ کمکی به آدم نمیکنید
نباید دخالت کنید .
یه دفعه انگار آتش گرفتن و شروع به ناله و اینا کردن و خدا رو قسم میدادن
گفتم برا من اینکار رو نکنید اون دفعه قبلی شماها یه ابمیوه هم نخریدید
پس نباید دخالت کنید .
یه دفعه هم بلند شدن و با قهر رفتن
امروزم داشتم میرفتم بیرون دیدم یه خوراکی که بهشون داده بودم خیارشور و کوجه رو ریختن سرکوچه که زباله ها هست .
یه روز وقت من رو گرفتن کلی زحمت کشیدم اخرشم نمکدون شکستن و فحشم دادن و رفتن
اصلن دوزار برا من کار نکردن
جز تحقیر و مسخره کردن و حسودی بهم چیزی نداشتن
هر مشکلی باشه یا بوده هیچ وقت رو اینا حساب نکردم
من خودم هر شب و هر روز بابت مشکلم ناراحتم
باید بیایی بهم روحیه بدهید
جای اینکارا بهم حقارت میدید
من ساده هستم که اینهمه اذیت میکنند بازم مثل خر میرم اونجا یا بهشون زنگ میزنم
یادمه یه دورانی در رو به روی آدم باز نمیکردن
هی میرفتی در میزدی دو ساعت صدا میکردی اصلن باز نمیکردن .
بعدن بابد میرفتم بابام رو از تو پارک و یا این کوچه و اون کوچه پیدا میکردم
کلید میگرفتم و میرفتم بعد که من رو میدید با کلید در باز کردم میپرید ن
میرفتن تو اون اتاقشون محل سگ نمیذاشتن تا آدم بره
بعد به عنوان دلسوزی میان حال آدم رو میگیرند و به آدم متلک میگن