زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

موی سفید

قبلن تو سرم مو سفید دیده بودم دیگه نداشتم تا امروز 

که دیدم ای دل غافل مو سفید دارم .

جوونی کجا داری میری ؟؟


امروز افسی گفت چله شوهرش آخر هفته هس .یادم بمونه که حتما برم.

با اینکه خییییلی راهش سخته.


بچه ها اگه اینستا دارید و دوست دارید .و البته از بچه هایی که وبلاگ دارند و یه کم بشناسم پیجم رو بهش بدم بیاد فالو کنه .

اونجام خیلی ناله و اینا میکنم .

خخخخخ

زندگی رو نمیبینم

دو سه روزه دارم به زندگی فکر میکنم به زندگی خودم

الان تو این سن دیدم همش برا پول نالا کروم و چه پول داشتم چه نداشتم دنبال این بودم که یه کاری کنم .

و اونم نه کار درسو و حسابی همش دنبال حمالی هستم حتی الانم اگه بگویند بیا سبزی پاک کن بعد صد هزار می‌دهیم با اینکه میدونم صد تومن ارزشی نداره و وقت ارزشم تره اما سریع حمالی رو انتخاب می‌کنم.

عمر   جوونیم  رو بخاطر این مبالغ پایین دارم تموم میکنم.

هیج وقت به خونم نگاه واقعی نکردم 

زن زندگی نبودم اگه بودم

میزم پر از گرد و خاکه اما حسش رو ندارم پاک کنم

کابینت اشپرخونه یه نگاهی به ظرفاش کنم و  بعضی ش رو جابه جا کنم

یه مانتو دو هفته هس افتاده رو بند یه دستگیره رو زمین عروسک خرسی 

کنار بخاری اما فقط از کنارشون رد میشم  و جم نمیکنم 

میتونم به همین خونه م ور برم و تایمم رو پر کنم 

مادر مورچه یا حتی مادر خودم همش در حال کار هستند و با اینکه از من خیلی بزرگتر هستند وقت خودشون رو اینطور پر می‌کنند  .

یه کم بابد با افسردگی م مبارزه کنم .

و وقتم رو بزارم برا خونه و سرگرم بشم .


سه روز

سه روز مریض شدم 

فقط افتاده بودم تو رختخواب تکون نمیخورم هیچی هم نمیتونستم بخورم از یه طرفم گرسنه بودم .

اخه کی تو تابستون تب میکنه که من گرفتار شدم 

امروز که بیدار شدم یه کم بهتر هستم اما خب باید یه کم دیگه بگدره که کامل خوب بشم.

سعید خان هم از مشهد فردا میان گفته برین خونش 

حالا صبح بیاد بشم اگه حالم خوب بود میرم .


چی شد که این شد

قدیما که حوصله م سرمیرفتم می‌اومدم اینجا یا بلاگفا وبلاگ  میخوندم و انکار با بقیه زندگی میکردم اما یه دفعه همه چی عوض شد اغلب وبلاگ ها بدتر از خودم هستن و همش دارند ناله می‌کنند 

البته من از اولش ناله کردم و

اما دیگه جز چند تا وبلاگ بقیه مخصوصن تو بلاگفا در حال غم و غصه و شکایت از زندگی هستند .

بابا یه کم شاد بنویسید امید بخش باشه آدم روحیه بگیره .



فکرام

صبح از اکانت هایی که داشتم خارج  شدم و خط همراهی که همه شمارش رو داشتن خاموش کردم و یه خط که شمار رو خودم هم یادم نیست رو روشن کردم .دیگه هر موقع حالم بد میشه این کار رو میکنم تا یه مدت بگذره و دوباره برگردم به شرایط قبلی 

خونه رو که با مو یکی شده رو جاروبرقی زدم چون مجدد ریزش مو گرفتم

و میخام امروز خونه رو تمیز کنم و یه کم دیگه برم گردگیری تو اون اتاق که پنجره هست همه جا پراز گردو خاکه رو میز رو آیینه رو گلدون همه جا 

پاک کنمش بعدن رو همه چی پارچه بندازم .که اینقدر خاکی نشن

برا ناهار هم بادمجون سرخ میکنم با پلو هم که از دیروز دارم .

مادر مورچه هم سبزی فرستاده اونم بابد بشورم .


بابد بشینم فکر کنم اگه اخرای عمرم باشه دوست دارم چکار کنم ؟

والا نمیدونم حتی اینم نمیدونم 

هیچ هدف مهمی ندارم .دیگه نبابد به خودم سخت بگیرم و مقایسه کنم .