زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

دوم تیر

سلام روزگار خوش

نمیدونم چطوری بهتون بگم چقدر خوشحالم 

دلم میخاد از خوشحالی جیغ بزنم .

برا اینکه سه روز تعطیلم و سرکار تخمی نمیرم 

تازه امروزم یکی دو ساعت زودتر تعطیل کردند و من از خوشحالی تا گفتن کم کم جمع و جور کنید تعطیل کنیم سریع کیفم رو برداشتم رفتم دم در تا مشتری یه موقع نیاد گیر بیفتم 

خلاصه که اونقدر رو مخ بود این هفته که هر روز میگفتم دوام بیار 

بالاخره تعطیل میشم .

خیلی کارش سخته کتفم درد گرفته

برا تعطیلی ها برنامه م اینه که تو خونه بمونم و به خونه برسم .

بقیش رو هم بخوابم 

شاید خونه مادربزرگم هم رفتم 


اخرای بهار

سلام به همه امیدوارم روزگار خوبی رو سپری کنید با اینکه میدونم تک تک ادم ها تو ایران یه حس دلشوره طوری دارند

امیدوارم این روزا هم خاطره بشه و اوضاع اول سلامتی و دوم اقتصادی برا همه درست بشه .

من که خیلی وقته اخبار سیاسی رو دنبال نمیکنم یعنی تاثیری نداره که من چطور فکر میکنم اون اتفاقی که قراره بیفته میافته و از من کاری بر نمیاد.

و سعی میکنم به زندگی کوچیک خودم برسم .

چند روز پیش یه ست سبز خریده بودم که یه کم بزرگ بود و امروز بالاخره 

تونستم صبح برم بدم خیاطی و کوتاهش کرد .

الانم اومدم سرکار 

و نشستم رو صندلی و در حال چرت زدن هستم 

کاش ۵ یا ۶ میلیارد پول داشتم بعد از اون با بعد مشکلاتم حل میشد و منم مثل خیلی ها میرفتم تو خونه و به کار و بارم می‌رسیدم. 

این کار چیه که من میام .

کار جدا از بحث خستگی یه فرسودگی ذهنی ایجاد میکنه 

مخصوصن کار اینجا که رفت و آمد زیاده .

خلاصه که اگه از آسمون ۵ میلیارد بیاد دیگه سرکار نمیام

الانم کم کم داره گرسنه م میشه 

مادر مورچه آش پخته سهم منم گذاشته 

یه تماس بگیرم  مورچه ببینم آش  برا منم میاره سرکار 




جمعه چه کردم

پیاز سرخ کردم گذاشتم فریزر 

یه سیر هم بود اونم سرخ شد گذاشتم فریزر

حیاط رو با خاک یکسان شده بود رو جارو زدم  و آب پاشی کردم 

به بعضی گلها آب دادم .

ظرف ها رو شستم 

وسایل های آرایشی و اطرافم رو جمع و جو کردم

رفتم خرید هویج و کاهو خریدم 

تو پارک رفتم یه نیم ساعت نشستم .

اینترنت بازی کردم 

لباس شسته و پهن کردم و لباس های قبلی رو جمع کردم 

فایل گوش دادم



از فردا به یمن خرید هویج و کاهو رژیم میگیرم .

برگشت

عه سلام به همه 

بعد این مدت یه دفعه گفتم برم ببینم بلاگ اسکای باز هس یا نه دیدن بله بالاخره باز شد .

اما دیگه نمیشه اعتماد کرد خاطره ها رو  نوشت چون ممکنه یه دفعه مجدد همش به باد بره.

خیلی سخت بود مخصوصن اسفند ماه که واقعن با استرس شدید زندگی کردیم .

اما الان دیگه خیلی اخبار رو دنبال نمیکنم .

بازیچه شدیم.

از تحمل من خارجه که بخوام اخبار های ضد ونقیض رو گوش کنم .


هنوز سرکارم رو میرم .اما دارم فکر میکنم  و دنبال یه کار دیگه هم هستم یعنی دو شیفت بشم. تو خونه نمیتونم بمونم همش باید بیرون باشم .

اخلاقی خیلی عوض شدم . جنگ خیلی سخت بود اما برام یه تلنگر بود 

که تو خاورمیانه به هیچ چی دل نبند .چون ممکنه شب بخوابی و صبح بیدار نشی.

برا همه آرزوی سلامتی میکنم .خودمم چند روزه تصمیم دارن رژیم بگیرم اما فعلن کامل نتونستم فست بگیرم. فردا رو چون سرکار نیستم فست ۱۶ ساعته اگه بتونم بگیرم عالیه .


فعلن همین

جان آدمیزاد

یه دفعه رفتی سرکار داری کار میکنی یه بمب میاد و جانت از دست میره 

یه دفعه میری مدرسه شاد و خندان یه دفعه یه بمب میاد و جانت از دست میره 

تو خیابون داری راه میری یه بمب میاد و جانت از دست میره 

حتی ممکنه تو خونه باشی و یه بمب بیاد و جانت از دست میره 

چقدر جان آدمیزاد داره بی ارزش میشه .

حرفم بزنی گروه های این ور   یا اون وری بهت حمله می‌کنند و تو رو ارزشی و جیره خور و می نامند .

چطور چشمم رو رو این همه  بمبی که به سر و روی شهر و کشور ریخته میشه 

ببندم .


الان این نوشته رو که دارم می‌نویسم ده دقیقه قبلش صدای چند تا انفجار 

بلند  اومد .

این بود آزادی که میگفتید 

میگفتن ترامپ بیاد همه چی گل و بلبله .

اما جز خرابی و خون هموطن ها چیزی وجود ندارد.