زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

مورچه

مورچه تو تاوان کدوم گناه من هستی ؟

خدا بخاطر کدوم گناه تو رو انداخت به جون من ؟

دل کی رو شکستم یا چکار کروم که باید با زندگی پرچالش و سخت با تو جوونی م هدر بره؟

یه روز احساس نکردم تو شوهر هستی حتی یه روز 

همش در حال نقشه و زرنگ بازی و کلک و نمایش هستی 

فکر میکنی من نمیفهمم 

تمام حرفای دروغ فیلم هایی که بازی میکنی همه چی رو میفهمم 

اما اینکه اعتراض نمیکنم چون میدونم فایده ای نداره 

تو غیر قابل تغییر هستی 

تو یه ادم پرعقده هستی که تو رویا زندگی میکنی و فکر میکنی همه کلفت و نوکر تو هستن. 

یادم نرفته تهمت هایی که بهم میزدی 

یادم نرفته در حالی که پول داشتی همش ازم قایم میکردی و تک خوری میکردی یادم نرفته توهینهات رو 

صبر کن بالاخره یه روز که قوی بشم 

انتقام همه کارت رو میگیرم 

ولت میکنم 

که بسوزی و آبروت رو همه جا میبرم 

هر جایی که کار کردم بهم تهمت زدی و هر جا دیدی پیشرفت هست با زبان تندت نزاشتی پیشرفت کنم یادته بهم تهمت ناموسی میزدی و اونقدر ادامه دادی که دیدم فایده نداره سکوت و شر راه انداختم و گفتم باید ثابت کنی و خانواده ها باید در جریان قرار بگیرند اگه من بی ناموسی کردم دیدی جدی میخام برم  به بابات بگم و برم پلیس شکایت کنم .

گفتم فقط دادگاه باید پرینت شماره های منو دربیاره و ثابت به این کار بشه .

نشستی سرجات و لال شدی 

اونقدر با دوستات حرفای هرزه زده بودید که باورت نمیشد یه نفر میتونه سالم زندگی کنه و فکر کردی یادم رفته یه روزی میرسه بالاخره انتقام رو ازت میگیرم 



دوستان عزیز که گاهی به وبلاگم سر میزنید من کلی پیام دارم که تایید نکردم همه پیشنهاد طلاق دارند برام خواستم بگم برام درباره طلاق پیام نزارید چون شما فقط یه بخشی از زندگی من رو میدونید بخش سختش رو تازه ننوشتم  فردای طلاق چکار کنم از چاه میافتم تو چاله 

مسافرت

مادرم اینا میخوان برن مسافرت یه نفر جا دارند 

خیلی دلم میخواد باهاشون برم 

چون به امید مورچه باشی صد سال دیگه م جایی نمیبره 

اما میترسم بهشون بگم من میام 

اخه اون بار قبلی مادرم پشت سرم گفته بود اگه این بیاد من نمیام 

این شوهر داره بدون شوهر کجا بیاد .

الانم میترسم بگم غش و ضعف کنه و نزاره برم باهاشون 

باید فکر کنم برم خوش میگذره یا نه

گلزار

امروز عصر دلم گرفته بود فکر کردم کجا برم جایی پیدا نکردم رفتم قبرستان ..پشت امامزاده ش یه قسمت قدیمی داره که پدر برزگ پدرم خاک شده رفتم گشتم و قبرش رو پیدا کردم و براش فاتحه خوندم .سال ۱۳۵۰ از دنیا رفته بود.خیلی سال بعد من به دنیا اومدم یعنی روح ها  متوجه میشن من کی بودم اومدم سرخاکش؟؟؟ دعا کردم و ازش طلب کردم برام دعا کنه یه کار خوب پیدا بشه ....

خاطره مهاجرتشون به شهری که پدرم زندگی کرده رو بنویسم برام جالبه 

خیلی خیلی سال توی روستایی که پدربزرگم و جدم زندگی میکردن خشکسالی بوده و کار روستایی ها کساد بوده یکی از پسر عمو های پدربزرگم که اونم حدود سی سال پیش فوت شده تصمیم میگیره از روستا بره دنبال یه لقمه نون  و این که میره دیگه پیداش نمیشه اون موقع هم ارتباط تلفنی و اینا نبوده و دیگه دو سال بی خبر بودن ازش مادرش همش می‌اومده پیش بقیه پسر عمو ها و فک و فامیل گریه میکرده پسر من رفته هیچ کس به فکر نیست و کاری کنید  اونقدر گریه کرده و بقیه هم که کشاورزی کساد بوده 

صحبت می‌کنند و سه نفر به نمایندگی از بقیه تصمیم می‌گیرند برن دنبال این فرد فقط یه ادرس یه کاروانسرا ازش داشتن دیگه خونه رو زن و بچه رو می‌سپارند به بقیه و میزنند به جاده با خر و الاغ بعد کلی میرن به کاروانسرا و نشونه میدن اونجا میگن این آدم دو سال هست از اینجا رفته و یه ادرس تو اصفهان میدن دوباره اینا بعد کلی روز و دردسر میرن به اون ادرس به اصفهان اونجام نبوده و میگن فلان موقع رفته از اینجا به فلان شهر دوباره از اونجا میرن به ادرس جدید و پیداش نمیکنند چند تا شهر عوض می‌کنند تا یه موقع اتفاقی یکی  اون پسر عمو رو میشناسه ادرس جدید تو شهر جنوبی بهشون میده اینام دوباره بعد چند روز میرسن ادرس جدید   و سراغش رو تو بازار میگیرند و میبینند بله این پسر عموی گم شده اینجا تاجر شده کلی باغ و مزرعه خرید و خان شده و خدم و حشم داره وقتی همدیگه رو می‌بینند خیلی خوشحال میشه و کلی تحویل میگیره و ازشون میخاد همینجا بمونند و توی باغ و مزرعه کار کنند و اونام که از بی پولی خسته شدن می مونند و فقط یکیشون برمیگرده و بقیه زن و بچه ها رو میاره و کم کم هم بقیه فامیلشون میان اونجا خونه میگیرند  کار میکنند و نسل جدید تو شهر جدید به دنیا میاد .دیگه سالها می مونند وقتی جنگ میشه همه برمیگردن به روستاشون 

اون چیزی که از علت مهاجرتشون میدونم این هست .

برنامه سال جدید

یکی از برنامه هام برا سال جدید قطع ارتباط با خیلی ها هست.

میدونید  بخاطر دو تا دلیل شایدم سه تا دلیل 

یکی همه دوستای من همیشه اون که وقت و پولش هدر میره من هستم.

همش اونها میان خونه من همش اونها از من کمک میخوان همش اونها از من پول قرضی میخان من وقتی بیمارستان بودم درسته اگه هم میخواست کسی بیاد قبول نمیکردم که با زحمت بیفتن اما اونها هیچ کدوم حتی یادشون نبود که من قرار فلان روز عمل بشم که بخوان سراغی بگیرند بعدن استوری من رو دیدن گفتن عه عمل کردی در حالی که قبلن در جریان بودن .خب این چه دوستی هست که هیچ تلاشی نکردید .

محبت  دوستی باید دو طرفه باشه یه طرفه به چه دردی میخوره.

دلیل دوم اینکه الان اوضاع مالیم خرابه  خب میایید خونه من از ظهر تا شب من خیلی برام سخت میشه بخوام میوه خوب و غذا درست درمون و سالاد و اینا تهیه کنم .مهمونی یکی دو ساعته خب میتونم یه کاری کنم شام و ناهار 

سخته م میشه.بعدشم من حداقلش سال قبلی یه بارم خونه هیچ کدوم نرفتم اما اونها همش اینجا بودن

دلیل سوم  خیلی ناراحت میشم  میان خونه ازم ایراد هم میگیرند  چرا یخچالت اینطوره چرا اون اون طوره چرا در یخچال رو پاک نمیکنی چرا برا شوهرت شام درست نکردی خب وقتم رفت به مهمون داری  نتونستم شام درست کنم بعد همش داشت میگفت آدم برا شوهرش باید غذا بپزه تزیین کنه الان شوهرت ناراحت نمیشه غذا نداری خب یکی بهش بگه از ظهر اومدی وقت منو گرفتی من چطوری غذا درست کنم بعدشم تو زندگی من چکار داری فضولی میکنید .

امسال احتمالن باهاشون قطع رابطه کنم حداقل دیگه خونه نیان بریم بیرون 

کوچه

امروز داشتم میرفتم خونه مادرم

اونجا خیلی کوچه در کوچه هست و راه کوچه ای خیلی داره 

بعد یه کوچه داره ازش میترسم خلوته و خیلی قبل وقتی از اونجا میرفتم مرد مزاحم توش زیاد بود الان رفتم صدا یه موتور رو شنیدم از پشت سر قلبم به تپش افتاده و ایستادم و رو رو کردم  صبر کردم موتوری رفت بعد خودم رفتم خیلی ترسناکه تو کوچه داری میری صدا موتور بشنوی من که تا بشنوم فکر میکنم کیف قاپی چیزی هست .

مجرد بودم تو محل میرفتم یه موتوری بود تو توی هر ساعتی میرفتی بیرون  این نمیدونم کجا قایم میشد تا میرفتی وسط کوچه می‌اومد انگولک میکرد 

یعنی حکم خفاش شب برام داشت از اون کوچه رد میشدم فقط می دویدم تا پیداش نشه .

بعد یه روز دختر همسایه دیدم  داره فحش میده که یه موتوری بیشرف اومد دستش رو زده به باسن و از این حرفا دیدم اون یکی زن همسایه هم گفت خدا چکارش کنه منم اذیت کرده چند نفر بودیم دیدم همه رو اذیت کرده و هیچ کدوم هم هیچی نگفته بودیم بخاطر اینکه شاید فکر میکردیم ابرو میره 

دیگه یکی تماس کرفت صد و ده و توضیح داد بعد یه مدت همش مامور موتوری از اونجا رد شد تا طرف دیگه دست برداشت و پیداش نشد.

الانم از کوچه خلوت و صدا موتور فقط بخاطر اون خاطره میترسم .

الان حرصی هستم اون موقع چرا در قبال این مزاحم از خودم دفاع نکردم 

باید پاره پاره ش میکردم پسره لاشی