زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

امتحان امروز خیلی خراب دادم

امتحان رو نتونستم خوب بدم  حتی مجبور شدم تو یه برگه تقلب بنویسم بزارم تو جیبم اما شانسم رئیس دانشگاه اومده بود خیلی نزدیک من ایستاده بود  و حواسش جمع بود کسی دست از پا خطا نکنه منم جرات نکردم برگه رو بیارم بیرون احتمالن قبول نشم بلکه استادش لطف کنه نمره بگیرم . البته زیاد غمگین نیستم خودم رو درک میکنم بعد این همه سال برگشتم به درس با کلی دغدغه و تو این سن همین که میام خودش یه هنره نباید خودم رو با بچه هایی که از دبیرستان اومدن دانشگاه مقایسه کنم اونا خیلی جوون تر از من هستن و هنوز مباحث مدرسه شون یادشونه 

اگه هم از من جلوتر میرند بخاطر همینه .حالا به خودم روحیه دادم و کاری هست که شده  فردا و پس فردا هم دو تا آزمون سخت دیگه مونده .

این هفته که امتحان داشتم خونه خیلی به هم ریخته شده فرصت نمیکنم یه جارو بکشم فقط یه روز درمیان تونستم غذا درست کنم الان فردا که کار دارم وقتم پر هست نمیدونم غذا رو چکار کنم  از غذا بیرون دیگه بدم میاد 

وسواس گرفتم به این راحتی دیگه بیرون نمیتونم چیزی بخورم اما بخاطر هزینه ش هم احساس کثیفی بهم دست میده  .بهتره فردا املت درست کنم .آره راحته و خیلی هم خوشمزه هست .