وسواس اول که جدیدن دچارش شدم اول یه نقطه از لباسم خیس بشه
حتما حتما باید لباس رو عوض کنم حالا من روزی چند بار ظرف میشوم حالا یا لیوانی چیزی یه قطره بهم اب میریزه یا احساس نم کنم لباس رو عوض میکنم و جدیدن با کوهی از لباس مواجه هستم.
وسواس دوم موقع رفتن از خونه بعد از بستن و قفل در حداقل سه چهار دقیقه باید کنار در بمونم و تست کنم که در بسته شده و اگه کسی تو کوچه نباشه این تست در بستن زمان بیشتری میبره اگه کسی تو کوچه باشه برا اینکه خجالت میکشم از این کارم زمان کمتره
وسواس شستن مخصوصن کوشت یا سبزی اونقدر میشورم و میشورم و میشورم که کمرم درد میگیره اونقدر پای شیر آب ایستادم .
وسواس شستن ظرف مخصوصن قابلمه ها اونقدر میسابم که انگشتهام یکی دو تا ش پوست پوست هس بعد شستن قابلمه ها باید اب بریزم توی قابلمه رو بزارم جوش بیاد بعد دوباره ابگشی کنم اگه این کار رو نکنم توش غذا درست نمیکنم .
خیلی سال هس جایی چایی نمیخورم مگر اینکه خودم لیوان رو بشورم مثلن خونه مادر شوهر و خو نه بابام یا خونه دوستای نزدیکم میگم من براتون چای میریزم و خودم چای میزیزم جای دیگه چای نمیخورم اگه هم تعارف کنه چای رو بردارم. اون چای رو نمیخورم .
خودم میدونم بابد یه فکری به حال این وسواس کنم
اما چون مخفی هست و کسی متوجه نشده یعنی کسی نمیدونه من روزی چندین دست لباس عوض میکنم و تقریبا هر روز دارم لباس میشورم کسی درباره وسواس بستن در یا شیر گاز من نمیدونه و ......
هنوز به این کارای وسواس گونه م عمل میکنم .
چند تا وسواس دیگه م دارم.
که بهم ضربه زدن وسواس شمارش پول و حساب کتاب
یکی از کارا که فاکتور میافتاد دست من
یعنی بیچاره بودم دوهزار لا باید تو ذهنم حساب کتاب میکردم .
چند ین بار پول رو میشماردم
یا اکه ارسالی داشت بالا پنج بار بابد ادرس رو چک میکردم و گرنه بعد ارسال همش شک میکردم که ادرس اشتباه نوشتم و خیالم راحت نبود تا متوجه میشدم بسته ارسال شده یا حساب ها درسته
چون خیلی تحت فشار روانی بودم و نمیخواستم صاحب کار بفهمه من چقدر وقت برا این کارای وسواس گونه میزارم
از کار اومدم بیرون
خدا شفام بده
هم دیروز صبح که بیدار شدم و هم شب قبل از اینکه بخوابم
دلم ماکارانی میخواست و با خودم گفتم که خدا کنه یه جایی برم ماکارانی داشته باشن و خدا ماکارانی خوشمزه برسون .
امرو ز بدون اینکه به کسی بگم اتفاقی یه ماکارانی خوشمزه دستم رسید .
خدا رو شکر
خیلی بد بود تمام کتاب رو خونده بودم جز به جز بارها و بارها دوره کرده بودم موقع امتحان هول کردم استرس گرفته بودم قاطی کردم و نتونستم درست و درمون بنویسم مثل همه امتحانهایی که همیشه میدم تقریبا نفر آخر بلند شدم .
تو راه هم همش حرص میخوردم این چه کاری بود کردم تو این سن با اینهمه دغدغه درس خوندن و دانشگاه رفتم چی بود
الان استرس امتحان ولم نمیکنه
واقعن خنگ شوم آلزایمر گرفتم چیه ؟
چندین و چند بار کتاب رو خونده بودم اما از پس امتحان بر نیومدم
حالا شانس بیارم ده بشم
عید قربان مبارک همه
یه دوره ای هست اگه بگی میخام برم خونه خدا برا زیارت گلی ادم شروع میکنند به سرزنش که این پول رو جای اینکه بری به عرب ها بده به فقرا
خدا بیشتر خوشش میاد و ازت بیشتر قبول میکنه .
خودم که تو این مورد نتونستم نظر درست رو تشخیص بدم
چون هم اینکه پول رو بدهی به یکی که مشکلش حل بشه خوبه
هم اینکه بری زیارت خونه خدا
خودم جدیدن مشتاق شدم برم خانه خدا رو از نزدیک ببینم
قطعن مکه و مدینه جاهای جالب و زیادی برا دیدن داره
اما خب فعلن تا سرکوچه هم پول ندارم.
اما خیلی مشتاق مسافرت به جاهای تاریخی قدیمی هستم.
مثلن مصر ..عمان ...همین عربستان ...شیراز هنوز نرفتم دلم میخاد برم تخت جمشید رو ببینم
شهر زیر زمینی نوش اباد
کاخ گلستان
و...........
جهان خیلی جاهای قشنگ داره که دلم میخاد ببینم .
وقتی تو اینترنت یه عکس یا فیلم از یه جای قشنگ میبینم
میگم یعنی همچین جای قشنگی واقعن وجود داره
یا با ادیت و تدوین اینقدر زیبا شده.
مثلن زیبا ترین عکس که دیدم
یه مزرعه بزرگ از گل های زر صورتی که روشون برف باریده بود .یکی از زیبا ترین تصاویر دنیا بود که دیدم همش فکر میکنم یعنی همچین جای محشری وجود داره ؟آیا ساکنین اونجا از دیدن اینهمه قشنگی ذوق میکنند یا براشون عادی شده ؟
اگه برم اونجا از خوشحالی و ذوق شاید غش کنم.