زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

خانواده

خواهر و مادر من توی سال همیشه چند بار با هم دعوا و قهر می‌کنند بعد آشتی می‌کنند یه مدت خوبن تا دعوا و قهر بعدی 

وقتی با هم خوبن خیلی خوبن برا هم غش می‌کنند 

امان از دوران قهرشون کینه ای میشن و همش پشت سر هم دیگه حرف و ناله می‌کنند. 

الانم دوران قهرشونه و اعصاب من رو درگیر می‌کنند 

قبلنا که خر بودم نمیفهمیدم اینا بازی روانی این دو تا با هم هست و مجدد با هم دوست میشن .ناراحت میشوم غصه میخوردم همش سعی می‌کردم آشتی بدمشون و کلن در استرس بودم و روحم مغذب بود 

اما جدیدن دخالتی نمیکنم  از هیچکدوم هم طرفداری نمیکنم به من چه یه ماه دیگه ش با هم دوست میشن و میرن تو غیبت من 

بعد چند روز امروز عصر گفتم یکی دو ساعتی برم اونجا

مادرم اومد هی حرف درباره خواهرم میزد و فحش و اینا بهشون میداد .

شروع کرد جو رو سمی کردن و اعصاب من رو زخمی کردن و حرفای قدیم رو وسط کشیدن .

منم چای گذاشته بودم که بخورم دیدم اینطوره گفتم من بابد برم میخام برم خرید دیرم میشه .بار و بندیل رو جمع کردم و چای نخورده فرار رر کردم. 

خواستم بگم مادر ول کن اون خواهر بیشعوری.. من که خوبم 

بیا یه دستی به سر من و شوهرم بکش 

تنهایی من رو شوهرم رو پر کن 

یه برنج و خورشتی درست کن ما رو دعوت کن

 .پاهام درد میکرد و نتونستم کفش یا کتونی بپوشم و از خونه با دمپایی اومد خونت بهت سر بزنم .

یه بار پرسیدی پات چطوره 

بعد من میام یه سر بزنم صله رحم کنم .

شروع به نمایش روحی و روانی میکنی .

من به زور قرص اعصاب سر پام  بعد دعوا راه مینداری اعصاب من خراب بشه .

این حرفا رو بهش تو دلم زدم چون اگه بلند میگفتم ممکن بود جیغ و ویله کنه .

همون بهتر که از خونشون اومدم .

اومدم خونه آبگوشت داشتم گرم کردم با ماست موسیر و نوشابه خوردم .

مورچه هم عصر خونه مادرش خورده بود و سهم من رو آورده بود .

امروز 

یه دستکش آشپرخانه

یه دستگش بافتنی 

آیینه 

یه کم قرص تیروئید و ...

به 

خریدم




نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد