زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

سمبوسه ای

یه زمانی تو سمبوسه ای کار میکردم 

شاید سال ۹۶ اینا بود الان دقیق سالش رو یادم نمیاد .

کارش هم این بود شب قبل یه دیگ بزرگ سیب زمینی میزاشتن 

بعد نزدیک صبح موقع نماز صاحب کار ریزش رو خاموش میکرد .

ساعت شش و هفت شروع به چرخ کردن سیب زمینی ها با چرخ گوشت صنعتی میکرد که ما کم کم سروکله مون پیدا می‌شد 

تو یه ظرف بزرگ سیب زمین ها  رو با ادویه و اینا قاطی میکرد 

خیلی قاطی کردنش کار سختی بود چون حجم  سیب زمینی زیاد بود 

باید قشنگ به همه جاش می‌رسید 

بعد نون هایی که اول وقت گرفته بود رو برش میزد 

این برش رو هم خود صاحب کار میزد ما کج و کوج برش میزدیم 

بعد از اینجا به بعد کار ما یعنی دو تا دختر بودیم شروع می‌شد 

اون همکارم سیب زمینی رو میزاشتم لای نون و من مثلث می‌بستم 

دیگه اونقدر ادامه می‌دادیم تا سینی تموم بشه 

تند کار میکردیم دو ظهر یا سه اینا تموم می‌شد. 

صاحب کارم دیگه با موتور میرفت دنبال پخش سمبوسه ها 

بعصی موقع هام سمبوسه مرع میزدیم اونم بنده خدا خودش درست میکرد 

ما لای نون میزاشتم بیشتر کارا رو خوش انجام می‌داد. 

ما همون سمبوسه معمولی ها رو هنر میکردیم تا دو سه تموم میکردیم .

مرد شریفی بود زحمتکش 

سنش هم تقربیا زیاد بود .

دیگه میانسال بود اما فکر کنید از نماز صبح کار میکرد تا سه و چهار ظهر 

که پخش میکرد سمبوسه ها رو بعد عصرا هم دنبال خرید سیب زمینی یا مرتب کردن کارگاه .

حقوقش زیاد نبود یعنی این فلافل ها خیلی پول نمیدادن 

از بیشتریا پول میخاست. اونام همش پاسش میدادن.

خدا سلامت نگه داره.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد