زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

زندگی خانم و اقای مورچه

تلاش برای بهتر شدن من خانم مورچه گازی و همسرم اقای مورچه سیاه

گردن درد

دو روز هست که گردن درد کرده بودم اصلن نمیتونستم گردنم رو تکون بدم  میدونم هم اون روز که بارون اومد لباس گرم نداشتم د رفته بودم بیرون وقتی رسیدم خونه گردن درد گرفتم تا دیشب که اوجش بود و اونقدر گرم کرد و روغن مالی کردم و قرص خوردم تا یه کم بهتر شده 

وقتی سالم هستم قدر سلامتی رو نمیدونم وقتی مریض میشم میافتم به گریه و زاری 

متاسفانه اون روز سرکلاس یکی از فامیلای مورچه رو دیدم که تو کلاسمون هست .من به روی خودم نیوردم  که مثلن میشناسمش. آدم خوبیه بی آزار هست اما چون نمیخام یه موقع حرفی ازم ببره .مجبورم چون واحد عمومی هست و  تو ساعت مختلف با همین استاد برگزاره برم سر یه کلاس دیگه ش بشینم .

فعلن همین 


هفتم مهر

امروز از لحاظ سیاسی وضعیت سختی بود . و امیدوارم خیلی زود صلح برقرار بشه و این اوضاع آروم بشه .

رفتم دانشگاه با اینکه هنوز نتونستم واحد ریاضی رو بگیرم 

میخام تکلیف انتخاب رشته م معلوم بشه بعد بدونم چقدر پول برام می مونه یه کم خرید کنم .یه فیس  واش بخرم .فیس واش از ۹۵ تومن قیمت داره تا به بالا بابد یه مدل نرم رو پیدا کنم و بخرم .

آخر وقتم رفتم پیش اصفهانی قسط رو تسویه کردم.

از الانم دارم به شام فردا فکر میکنم چکار کنم چی درست کنم 

چون اگه از صبح برم بیرون تا شب بعد که بیام خونه خسته بدون غذا چکار کنم.شاید صبح زود بیدار شدم استامبولی درست کردم 

این هفته

فردا اولین روزی هست که توی ترم جدید میخام برم دانشگاه

این دفعه تصمیم دارم توی طول ترم بخونم تا برا شب امتحان نباشه 

ترم قبل دو هفته آزمون واقعن فشار زیادی روم بود دو هفته سختی بود اما این بار دیگه نمیزارم مثل قبل مطالب بمونه. 

سرکارم نرفتم 

یه جوری همش یه حسی بهم میگه بازم برو سرکار 

اما یه حسی میگه ول کن اخه اون کار هست بخاطر یا مبلغ کم خودت رو علاف کنی .

میخام زندگیم رو عوض کنم 

واقع احساس پوچی دارم 

برم مدیتیشن کنم 

برم پارک 

برم درس بخونم 

برم کتاب بخونم 

برم به فک و فامیلام سر بزنم.

خیلی ساله اینکار رو نکردم 

چند سالی درگیر عدم تفاهم با مورچه بودم اما الان زیاد مشکلی ندارم 

من قبول کردم که آدم ها با هم متفاوتن 

و خیلی چیزای دیگه که باهاش کنار اومدم. 

دلم میخاد این چند سالی که ممکنه تو این دنیا باشم از خودم راضی باشم و راضی بمیرم .

قبلنا اونقدر روح سبک و آرومی داشتم 

حس ششم عالی داشتم.

اونقدر غیبت کروم و دعوا کردم و ....

سیاه شدم .

میخام جبران کنم.


مهر ماه

بالاخره مهر ماه رسید و ما رو از گرمای داغ تابستون نجات داد .

مرسی از نظراتتون

چند نفری نظرشون رو برام کامنت کردن تایید نمیکنم اما ازشون ممنونم 

امروز اخر وقت رفتم به صاحب کار گفتم نمیام و از این حرفا گفت کلید دستت باشه هر وقت تونستی بعضی روزا بیا 

گفتم کلید رو بگیرید من این هفته رو میرم دانشگاه ببینم چه خبره اگه تونستم اخر هفته ها میام 

دیگه اینطور گفتم که خیلی ناراحت نشه .

دیگه خیلی بعید هست که برا کار برم اونجا 

بابد یه فکر اساسی کنم 

این کارا ماهی یه میلیون دو ملیون به درد نمیخوره